شش نفرى بودند كه عمر كانديداى خلافت كرده بود ، نظر داد و وظيفهء خليفه را به فتواى خويش مشخص كرد و به آن دو ابلاغ نمود . و با اينكه مىدانست على زير بار اجتهاد او نخواهد رفت ، قبول شرائط خلافت را نخست به وى پيشنهاد كرد !
على انجام ان وظيفه را ، تا سر حد امكان و توانائى ، و حصول اطمينان و آرامش وجدان خويش در پيشگاه خدا و رسولش پذيرفت . اما عثمان براى اينكه خلافت از چنگش نگريزد ، تمام آن عهد و پيمان را صرفنظر از قدرت و توانائى خويش ، و بلاشرط قبول كرد .
على در پذيرش شروط پيشنهادى فرزند عوف ، به رضايت خدا و پيغمبرش ، و مصالح مسلمانان حريصتر بود تا به دست آوردن منصب و مقام خلافت و فرمانروائى . در صورتى كه عثمان ، توجه و علاقهاش بيشتر به منصب خلافت بود تا چيز ديگر ، و خدا داناترست از اينكه عثمان در به دو امر ، خود بصيرت كامل در امرى كه با آن مواجه شده بود داشت ، و يا اينكه بعدها در او ايجاد شده است . چه اين موضوع از امور نفسانى است و ما نمىتوانيم دربارهء آن حكمى صادر نمائيم و استدلال ما فقط به ظواهر آن است .
فتواى تاريخى عايشه
عايشه در ابتدا با خلافت عثمان موافقت كرد و آن را تأييد نمود . سپس از وى روى بگردانيد و عليه او فتوى داد روى اين اصل اجتهادش قابل اطمينان نيست . در حالى كه على با وجود اقامه دليل و برهان در برابر رقابت او در امر خلافت ، همچون عايشه با عثمان به ستيزه و خلاف برنخاست .
پس از اينكه عثمان كشته شد ، على بيعت طلحه و زبير را جز در مسجد و در مقابل همهء مردم نپذيرفت و آن وقت كه او را به خلافت مجبور كردند در مسجد بر پاى خاست و چنين گفت :
« من از خلافت بر شما بيزار بودم ، ولى شما جز به حكومت من رضا نداديد . اين را بدانيد كه من هيچ كارى را بدون صوابديد و صلاح شما انجام نخواهم داد . كليدهاى بيتالمال شما نزد من است ولى هرگز درهمى جز به رضايت شما از آن