او ! در اين دورهء بخصوص ، از حيث خوراك و پوشاك ، عدالت در احكام ، گوشهگيرى از مظاهر فريبندهء دنيا ؛ نمونهء كاملى بود .
ديگران براى دستيابى به مقام خلافت كوششها كردند ، در حالى كه خلافت خود به سوى على شتافت . ديگران مصالح خود و بستگان خود را به مصالح عامه ترجيح مىنهادند ، در صورتى كه او ؛ منافع عموم را بر مصالح خويش و نزديكانش مقدم مىشمرد . . .
على در آنهنگام كه در كوفه بود ، عقيلبنابىطالب به خدمت برادر پيوست . على به او گفت :
- اى برادر ! خوش آمدى ؛ براى چه به كوفه آمدهاى ؟
- حقوقى كه مىگيرم كفاف معيشت ما را نمىكند ، با سنگينى مخارج در مدينه ، در زير بار قض گران از پاى درآمدهايم ، . . . آمدهام تا به وضع ما برسى و مرا دريابى !
1 - به خدا سوگند ! كه من جز حقوق خود چيزى ديگر ندارم ، صبر كن ، چون موقع پرداخت ان رسيد آن را به تو مىبخشم ! !
- از حجاز تا به اينجا ، تنها به اميد گرفتن حقوق تو آمدهام ؟ ! سهميه تو چه دردى از من دوا مىكند ؛ و كدام گرفتارى مرا رفع مىسازد ؟ ! ! امام پرهيزكار در پاسخ برادر گفت :
- مگر غير از آن چيزى از مال دنيا نزد من سراغ دارى ؟ يا بدان اميد نشستهاى كه خداى مرا در ازاى صلهء رحم ؛ و بخشيدن مال مسلمانان به تو در آتش جهنم بسوزاند ؟ ؟ ؟ « 1 »
بى هيچ ترديد ، عقيل كه عدل و داد امام پرهيزكارى چون على را توانائى نداشت ، به خدمت معاويه كه بين حلال و حرام تفاوتى نمىگذارد ، و بيتالمال مسلمانان را ملك شخصى خود مىانگاشت ، پيوست !
اين واقعه خود ما را به شخصيت على ، و درجهء پرهيزكارى او ، و پايهء ترجيح منافع عمومى بر مصالح شخصى خود و بستگانش رهنمون است .
بجرأت مىتوان سوگند خورد كه جز شخص على ، هيچكس از اصحاب به اين
هامش
( 1 ) الامامه و السياسه ابنقتيبه دينورى .