حد از مراتب عالى انسانيت و كمال نرسيده است . چه خودش از صميم قلب اين گفتهء مشهور و جاويدان خود را بيان داشته : «
يا دُنيا غُرّي غَيْري !
» اى دنيا ديگرى را بفريب !
على و كرسى خلافت !
گمان نمىكنم صحابئى باشد كه در فتوى و اجتهاد او جاى تأمل ، و اظهار نظر نباشد ، جز على ، كه در اجتهادش كمترين خدشه و محل ايرادى نيست . اين موضوع را من با كمال جرأت مىگويم ؛ و تمام دقايق سياسى كه در اسلام بوقوع پيوسته گواه بر اين مدعا است .
عمر در امر خلافت مداخله كرد و در نتيجه ابوبكر بر مسند ان تكيه زد ! او در فتواى خود اين دليل را آورد كه جلو بروز فتنه و آشوب را گرفته است ! پس از ابوبكر خود مسئوليت ان بار سنگين را به عهده گرفت و بارها به اشتباه خود در فتوائى كه در امر خلافت ابوبكر داده بود اعتراف كرد ! و در آن هنگام كه بعضى از اصحاب پيرامون بيعت با فرزندش عبدالله با وى سخن گفتند ، او پاسخ داد : خاندان عمر را كافى است كه يك تن از آنها مسئول واقع شود ؛ و در پيشگاه عدل الهى دربارهء امت محمد ( ص ) مورد بازخواست قرار گيرد .
اما على ، در برابر شيخين ، و امر خلافت اين دليل را آورد كه او بر امر مهمترى مشغول بوده و تجهيز بدن رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم را به عهده داشته است « 1 » .
اين بزرگترين ايرادى بود كه همواره به ابوبكر و عمر گرفته مىشد ، و على را در برابر آن دو ؛ صاحب حق جلوه مىداد .
عبدالرحمنبنعوف نيز در انتخاب خليفه بعد از عمر ، بين على و عثمان كه جزو
هامش
( 1 ) روى اين اصل على در سقيفهء بنى ساعده حضور نيافته و ابوبكر و عمر ، شتابزده و در غياب وى دست به كار انتخاب خليفه شده بودند و اگر آنها صبر مىكردند تا بدن رسول خدا به خاك سپرده مىشد ، و على در جمع آنان حضور مىيافت ، شايد چنين وقايعى هرگز پيش نمىامد ! و تاريخ اسلام مسير ديگرى را مىپيمود ! ( سردارنيا )