« اگر بناست خورده شوم ، تو خورندهء من باش . و گرنه پيش از آنكه از همم بدرند ، مرا درياب » .
على در آنهنگام در خيبر بود و در مدينه حضور نداشت مردم پيرامون طلحه جمع شده از او دستور ميگرفتند . چون فرستادهء عثمان رسيد و پيغام او را بگذارد ، على به مدينه بازگشت و يكسر بنزد عثمان رفت . عثمان به او گفت :
- مرا از چند جهت بر تو حق است ، اسلام ، برادرى ، فاميلى ، دامادى رسول خدا ( ص ) تازه اگر همه را ناديده بگيرى و ما خود را در دوران جاهليت فرض كنيم . اين براى خاندان عبد مناف ننگ است كه قدرت و سلطنتشان را يكى از فرزندان قبيله تيم - طلحه - از چنگشان بدر كنند ! !
على در پاسخ گفت :
- حالا مىبينى ! اين بگفت و از خانهء عثمان بيرون آمد تا به مسجد پيغمبر رسيد و از آنجا دست بر شانهء اسامه نهاد و با هم به سوى خانهء طلحه روانه شدند ، چون وارد سراى شدند ، بانگ و هياهوى مردم خانه را تكان مىداد . على خود را به طلحه رسانيد و به او گفت :
- طلحه ! اين چه معركهاى است كه راه انداختهاى ؟ ! . طلحه پاسخ داد :
- اى ابوالحسن خيلى دير آمدهاى ، وقتى رسيدهاى كه كار از كار گذشته است ! ! بنا به روايت ديگر على به طلحه گفت :
- ترا به خدا سوگند مىدهم كه مردم را از گرد عثمان پراكنده ساز ! و طلحه جواب داد :
- بخداى سوگند كه هرگز چنين كارى را نخواهم كرد مگر اينكه بنىاميه به حق مردم گردن نهند ! .
على در پاسخ طلحه چيزى نگفت و از نزد او بيرون شد تا به بيتالمال رسيد و فرمان داد در بيتالمال را بگشايند و چون كليد نبود دستور داد در را شكستند و آنچه موجود بود بيرون ريختند و خود به تقسيم آنها بين مردم پرداخت . خبر تقسيم خزانه به خان . طلحه رسيد ، مردمى كه پيرامون طلحه را گرفته بودند نخواستند تا از اين بهره بىنصيب بمانند پس يكان يكان خود را از مجلس طلحه دزديدند و به سوى على ( ع ) شتافتند تا جائى كه طلحه يكه و تنها باقى ماند .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٦٨