تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
داشتند تا ناچار خود بر مردم بيرون آمد و گفت : - على در ميان شماست ؟ . گفتند : - نه ، پرسيد : - سعد چطور ، - خير : عثمان عثمان مدتى خاموموش ماند سپس سر برآورد و گفت : - كسى هست كه على را بگويد تا به ما آب برساند ؟ ! اين خبر چون به على رسيد ، سه مشك پر آب به خانهء عثمان فرستاد . غلامان بنىهاشم و بنىاميه مشگ‌هاى پر آب را در ميان گرفتند تا از آسيب شورشيان در امان بماند ، با اين حال تا آن آب به خانهء عثمان رسيد عده‌اى از ايشان زخمى شدند ! طلحه براى كشتن عثمان پا مىفشارد « 1 » در اين گير و دار مجمع بن جاريهء انصارى بر طلحه گذر كرد ، طلحه از او پرسيد : - مجمع ، اربابت چه مىكند ؟ كجمع پاسخ داد : - به خدا سوگند ، گمان ميبرم كه عاقبت او را ميكشيد ! و طلحه به طعنه جواب داد : - و اگر كشته شد ، فىالمثل جهان زير و رو مىشود ؟ عبدالله‌بن‌عباس بن ابىربيعه ميگويد « 2 » ( در آنحال كه عثمان در محاصره بود ) روزى نزد وى رفتم و ساعتى با او به گفت و شنود پرداختم ، در آن حال كه مشغول گفت و شنود بوديم ، عثمان دستم را گرفت و مرا وداشت تا به سخنان كسانى كه در پشت در خانهء او بودند گوش دهم ، در آنحال شنيدم كه يكى مىگفت : - منتظر چه هستيد ؟ ! و ديگرى جواب داد : صبر كنيد ! شايد برگردد ! در همان حال كه من و عثمان به گوش ايستاده بوديم صداى طلحه را شنيديم كه از كسى پرسيد : - ابن‌عديس كجاست ؟ يكى جواب داد : - اينجاست ! . . . آمد . ابن‌عديس پيش آمد و طلحه در گوش او چيزى گفت ،
هامش
( 1 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 74 . ( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 112 ، تاريخ ابن‌اثير 3 / 73 .