آنگاه فرزند عديس بازگشت و به ياران خود چنين دستور داد :
از اين به بعد نگذاريد كسى نزد عثمان رفت و آمد كند ! در اين وقت عثمان گفت :
- خداوندا ! تو خود شر طلحه را از سرم كوتاه كن كه او مردم را عليه من برانگيخت و آنها را بر من بشورانيد . . . به خدا اميد آن دارم كه او از اين معركه خيرى نبيند و خونش هم ريخته شود . . . او ! پردهء احترام مرا دريد و حال آنكه چنين حقى نداشت !
عبدالله مىگويد :
چون من خواستم از خانهء خليفه خارج شوم ؛ حسب دستور فرزند عديس ، از بيرون آمدنم جلوگيرى كردند تا اينكه محمد فرزند ابوبكر از آنجا عبور كرد و گفت : دست از او بداريد : پس مرا آزاد كردند .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٧١