تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بيرون ننهاد « 1 » مروان خود در همان روز از خانهء عثمان بيرون شد ، و بر مردم بانگ زد : « روى همه جز تنى چند كه من مىخواهم سياه باد ! . به خانه‌هاى خود برگرديد . اگر اميرالمؤمنين با يكى از شما كارى داشته باشد دنبالش مىفرستد ، و گرنه حق ندارد از خانهء خود خارج شود ! ! » . من در اين موقع سراغ على را گرفتم ، چون وارد مسجد شدم او را ديدم كه بين قبر رسول خدا و منبر او نشسته و محمدبن‌ابىبكر ، و عمارياسر در كنارش قرار دارند و موضوع مروان و رفتارش را با مردم به على گزارش مىدادند . چون چشم على به من افتاد ، به من گفت : - هنگام سخنرانى عثمان ، در مسجد حضور داشتى ؟ جواب دادم - آرى . على پرسيد : - سخنان مروان را هم با مردم شنيدى ؟ گفتم : - بله . انگاه على گفت : - خدا بداد مسلمانان برسد ! اگر من در خانهء خود بنشينم و كارى به كار او نداشته باشم ، عثمان مىگويد : مرا و حق مرا ، و خويشاوندى مرا به چيزى نگرفتى و آن را رها كردى : و اگر بيكار ننشينم و با مردم سخن بگويم ، آنوقت مروان مىآيد و عثمان را با وجود اينكه عمرى از او رفته و صحبت پيغمبر خدا را هم درك كرده است به بازى مىگيرد و او را بهر كجا كه بخواهد ميكشاند . در اين گفتگو بوديم كه فرستاده‌اى از جانب عثمان رسيد و به على گفت عثمان تو را مىخواند . على خشمناك با صدائى بلند جواب داد : به او بگو نه پيش تو مىآيم ، و نه ديگر بين تو و مسلمانان وساطت خواهم كرد : فرستاده عثمان بازگشت تا پاسخ على را به عثمان برساند . عبدالرحمن‌اسود به سخنان خود چنين ادامه مىدهد دو شب بعد از آن واقعه ، عثمان را ديدم كه از جائى مىآيد از نائل غلام
هامش
( 1 ) يكى از وظايف خليفه امامت جماعت در نماز است كه بنابراين روايت عثمان سه روز آن را بجاى نياورده است . ( سردارنيا )