بشناسيم .
مروان همان فرزند حكمبنابىالعاص است كه او را در فصل « وليد و فرماندارى كوفه » معرفى كردهايم . كنيهء مروان ابوعبدالملك مىباشد . مروان از طرفى پسر عموى عثمان ، و از طرف ديگر داماد او است !
مروان پيش از فتح مكه به دنيا آمد و در آن هنگام كه به همراهى پدر بنا بفرمان رسول خدا ( ص ) به تبعيدگاه طائف اعزام گرديد ، كودكى بيش نبوده است . او با پدر و برادران خود تا زمان خلافت عثمان در تبعيد بسر مىبرد ولى چون عثمان بخلافت رسيد ، آنان را به مدينه بازگردانيد ! ! و مروان را به خود نزديك ساخت و كتابت ديوان خود را در عهدهء او گذارد !
وجود مروان ، و نفوذى كه در خليفه داشت ، عامل اصلى بدبختى عثمان و رنجش مردم و بالاخره قيام مسلمين عليه او گرديد . در آن هنگام كه مهاجمين ، عثمان را به محاصره گرفته بودند ، مروان با شورشيان بجاى مدارا به پيكار برخاست و در زد و خوردى كه با آنها كرد به گردنش ضربتى وارد شد كه يكى از پىهاى گردنش را قطع كرد و تا آخر عمر در اثر آن با گردن كج باقى ماند و مردم به تمسخر به او «
خيط باطل
» لقب دادند .
برادرش عبدالرحمن در حق همسر مروان چنين سروده است :
فوالله ما ادري و اني لسائل * حليلة مضروب القفا كيف تصنع
لحا الله قوماً امرّوا خيط باطل * علي الناس يعطي ما يشاء و يمنع
على روزى به مروان نظر كرد و گفت :
« واى بر تو ! و واى بر امت محمد ( ص ) از دست تو و فرزندان تو ! » .
مروان در جنگ جمل در سپاه عايشه ، و عله على شركت كرد . و چون معاويه به سلطنت رسيد او را فرماندار مدينه و مكه و طائف كرد اما در سال 48 هجرى او را از اين سمت معزول و سعيدبنابىالعاص را بجايش تعيين نمود .
هنگامى كه معاويه بن يزيد بن معاويه در شام درگذشت و كسى را بجانشينى خود تعيين ننمود ، جمعى از مردم شام با مروان بيعت كردند ، و ضحاكبنقيسفهرى و يارانش نيز در شام در بيعت عبداللهبنزبير درآمدند . در نتيجه بين مروان و ضحاك