عثمان پس از رفتن على به مسجد آمد و از منبر بالا رفت ، و در ضمن سخن گفت : « هر چيزى را آفتى است ، و به هر كارى نقصى ! آفت اين امت ، و نقص اين نعمت پيرايه بندان ، و خردگيرانى هستند كه به ظاهر آنچه را كه شما مىپسنديد ، از خود نمايش مىدهند ، و در پنهان كارهائى را كه شما دوست نداريد ، مرتكب مىگردند ! !
چون شتر مرغ بدنبال هر صدائى مىروند ، و دور دستترين آبشخور را دوستتر دارند .
بخداى سوگند كه شما مردم ، به همان چيزها كه در عهد عمر بدان گردن نهاده بوديد اكنون به من خرده مىگيريد و روى بر مىتابيد ! در حالى كه عمر شما را لگدمال مىكرد ، و با دست بر سرتان مىكوبيد و با زبان تند خويش ريشهء شما را از بن برمىكند ! شما هم از ترس جان به زشت و زيباى او سر فرود مىآورديد و فرمانبردار و مطيع او بوديد .
اما من كه با شما نرم و ملايمم ، و دست و زبان خود را از شما كوتاه داشتهام ، بر من درشتى مىكنيد و عصيان مىنمائيد .
در اين موقع مروان خواست تا سخنى گويد ، ولى عثمان گفت : خاموش باش « 1 »
مروان حكم
چون پس از اين سخن از مروان بيشتر به ميان خواهد آمد ، بد نيست اين شخصيت سرشناس را كه بعدها در سلسلهء بنىاميه به سلطنت نيز رسيده است
هامش
( 1 ) بلاذرى 5 / 60 و تارخ طبرى 5 / 96 تا 97 ابن اثير 3 / 63 و ابنابىالحديد 1 / 303 و ابنكثير 7 / 168 و ابوالفداء 1 / 168 .