صبر كن ببينم با اين كيفيت ديگر ما را كجا مىبرى ؟ !
چون وليد در مدينه به خدمت عثمان رسيد ، و شهود رو در رويش به ميخوارگى او گواهى دادند ؛ عثمان ناگزير گشت او را حد بزند . پس جبهاى از برد يمانى بر او پوشانيد ، تا ضربات تازيانه بر او مؤثر نواقع نشود . آنگاه او را بدرون اطاقى براى اجراى حد فرستاد .
اجراء عدالت به دست على ( ع )
وليد بهر كس از قريش كه براى اجراى حد بر او وارد ميشد مىگفت :
« به خويشتن و خود بنگر ، و با من قطع رحم مكن ، و حد را بر من جارى مساز و اميرالمؤمنين را از اين كار به خشم مياور » او نيز كه چنين مىشنيد از اجراى حد بر وليد خوددارى مىكرد . به اين ترتيب كسى جرأت نكرد تا بر پشت وليد تازيانهاى فرود آورد .
علىبنابىطالب ( ع ) چون چنين ديد و موضوع را دريافت ؛ خود تازيانه را برگرفت و با فرزندش حسن بر وليد وارد شد .
وليد گفتار خود را از سر گرفت و در مقام اغواى على ( ع ) نيز برآمد ، حسن ( ع ) گفتهء او را تصديق كرد و آن را به پدر تذكر داد ، على ( ع ) در پاسخ فرزندش گفت : اگر من چنان كنم ؛ در آن صورت به خدا ايمان نياوردهام !
و نيز گويند : « وليدبنعقبه ، على ( ع ) را به خدا سوگند دادو خويشاوندى خود را با او بيادش آورد ( بنىاميه و بنىهاشم عموزاده بودند ) على ( ع ) گفت :
اى وليد ! ساكت باش ، چه سبب هلاكت بنىاسرائيل آن بود كه حدود خدا را تعطيل كردند : . . . و اضافه كرد : « بگذار قريش مرا بجلاد خود بخوانند ! »
وليد ، عبائى بر دوش داشت و آن را به خود پيچيده بود ؛ كه على با كشمكش آن را از دوشش برگرفت و در حالى كه جبهاش را از تن خارج نساخته بود ، با تازيانهء دو شاخ ، چهل ضربه بر پشت وليد وارد ساخت .
مسعودى مىنويسد : « چون على براى اجراى حد بر وليد وارد شد ، وليد او را دشنام داد ، و صاحب مكس - باجگير - ناميد عقيل بن ابيطالب كه حضور