تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
وليد ناگزير به اطاعت شد و فرماندارى را تحويل داد و خود به خانهء عماره بن عقبه فرود آمد . آنگاه سعيد فرمان داد تا منبر مسجد كوفه را تطهير نمايند و حاضر نشد تا اين دستور اجراء نشده بر آن بالا رود . جمعى از سران بنىاميه كه جزء اطرافيان سعيد به كوفه وارد شده بودند ، از او خواهش كردند كه از تطهير منبر خوددارى كند ، و مخصوصاً يادآور شدند كه اگر جز توئى به اين عمل دست ميزد ؛ بر تو بود كه از عمل او جلوگيرى كنى . زيرا اين كار ننگ ابدى براى وليد به بار مىآورد ( چون هر دو از بنىاميه و از يك قبيله بودند ) . ولى سعيد زير بار نرفت ؛ و عاقبت مقرر داشت تا منبر دارالاماره را شسته و تطهير كردند « 1 » در اغانى آمده است : عثمان به وليد فرمان داد تا به مدينه آيد ، او هنگامى كه كوفه را به قصد مدينه ترك مىگفت ، جماعتى از آن جمله « عدى بن حاتم » ، به همراهى او از كوفه خارج شدند ؛ تا نزد خليفه براى اعمال وليد عذرى بتراشند . در ضمن در اين سفر روزى وليد به رسم عرب براى شتران چنين حدى مىخواند « 2 »
لا تحسبنا قد نسينا الايجاف * و النشورات من عتيق اوصاف
وعزف قينات علينا عزاف « 3 » . عدى بر او بانگ زد :
هامش
( 1 ) اغانى 4 / 181 . ( 2 ) از قديم در عرب چنين رسم بوده است كه هنگام مسافرت ، مخصوصاً مسافرت‌هاى طولانى براى شتران با آهنگى موزون شعر مىخواندند و به اين ترتيب شتران را به وجد مىآوردند تا در مسير خود احساس خستگى ننمايند و در ضمن مسافران را مشغول سازند . اين طرز شعر را حدى مىگفتند . بديهى است حدى را كه براى شتران مىخواندند متناسب با شخصيت و هدف مسافران بوده است . ( سردارنيا ) ( 3 ) مفهوم اين حدى اين است گمان نبريد ، ما سوارى شتران رهوار را فراموش كرده‌ايم ، و سر مستى از شراب كهنه را از ياد مىبرديم و آواز گرم كنيزكان را فراموش نموده‌ايم ! !