آنان روى ترش كرده در مقام توبيخ و سرزنش او گفتند : « زنان را چه و اين كار ! ! »
تظاهرات اين دو دستهء موافق و مخالف رفتهرفته بالا گرفت ، تا جائى كه به جان هم افتادند و يكديگر را در مسجد با سنگريزه و كفش به باد كتك گرفتند ! !
* * * بلاذرى در اين مورد اضافه كرده مىنويسد : « در مقابل اعتراض امالمؤمنين ، عثمان ساكت ننشست و با تندى و تشدد فرياد زد « تو ! چه حق دخالت در امور دارى ! به تو دستور داده شده است كه در خانهء خود آرام بگيرى ! . »
مردم در مقابل آن اعتراض و اين سرزنش دو دسته شدند ، جمعى حق بجانب عثمان دادند و او را تأييد و تصديق كردند ، و گروهى نيز به پشتيبانى از عايشه برخاسته بانگ برداشتند .
از او سزاوارتر به دخالت در امور كسيت ؟ !
گفتگوى اين دو دستهء مخالف بالا گرفت ، تا جائى كه با كفش بر سر و مغز يكديگر كوبيدند ! اين نخستين ستيزه و زد و خوردى بود كه بين مسلمانان پس از پيغمبر خدا ( ص ) روى داده است .
اين داستان را يعقوبى در تاريخ خود ، و ابنعبدالبر در استيعاب ، قريب به همين مضمون ، آورده و تأثير اقدام و دخالت عايشه امالمؤمنين را در آن به خوبى نشان دادهاند .
طلحه و زبير ، پس از اين واقعه نزد عثمان رفتند و با لحن سرزنش به او گفتند :
« ما در آغاز به تو پيشنهاد كرديم كه وليد را بر هيچ امرى از امور مسلمين مأمور مگردان ، ولى تو سخن ما را به چيزى نگرفتى و آن را نپذيرفتى ، حالا هم دير نشده است اكنون كه گروهى به ميخوارگى و . مستى او گواهى دادهاند به صلاح تو است كه او را از كار بر كنار سازى . »
على ( ع ) نيز گفت :
وليد را از كار بر كنار كن ، و چنانچه شهود رو در رويش گواهى دادند ، حد شرعى را نيز در حق او جارى ساز !
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨٢