در جاهليت مىنوشيديم ! و انگشترى وليد را به وى نشان دادند و آن را به عنوان مدرك تقديم داشتند .
عثمان كه سخت از كوره در رفته بود ، شهود و شاكيان را تهديد كرد ، و وعده مجازات و سياست داد . سپس با دست به سينهء آنان زد و آنها را از خود براند ! !
پاداش خليفه به گواهان
ابوزينب و همراهانش كه با هزاران اميد و آرزو ، بالاخره خود را به مدينه رسانيدند و در محضر عثمان حضور يافتند ، و ما وقع به عرض او رسانيدند ، و مدرك خويش را ارائه دادند .
عثمان نه تنها به گزارشات و گواهى آنان داير به ميخوارگى وليد و نحوهء نماز خواندنشان وقعى نگذارد و اعتنائى نكرد ، بلكه جمعى از آنان را به بادكتك گرفت و آنها را دشنام داد و ناسزا گفت !
آن عده از شاكيان كه از دست عثمان كتك و تازيانه خورده بودند به على ( ع ) توسل جستند و از او چارهء درد خويش خواستند .
على به عثمان مراجعه كرد و در حق آنان باوى سخن گفت و اعتراض كرد كه : حدود الهى را مهمل مىگذارى و شهود عليه برادرت را كتك ميزنى و قانون خدا را تغيير مىدهى « 1 »
امالمؤمنين عايشه نيز كه شهود به او متوسل شده بودند ، بر عثمان بانگ زد : « حدود شرعى را بلااجرا گذارده ، گواهان را مورد اهانت خود قرار دادهاى « 2 » ؟ ! »
شاكيان در محضر عثمان گواهى داده بودند كه وليدبنعقبه حاكم كوفه شراب مىخورد ؛ از همان شرابى كه آنها در جاهليت مىنوشيدند « 3 »
آنها شهادت دادند :
وليد از فرط مستى دو ركعت نماز صبح را چهار ركعت خواند و سپس
هامش
( 1 ) مروج الذهب مسعودى . چاپ دارالاندلس 2 / 336
( 2 ) بلاذرى 5 / 33
( 3 ) مسعودى در مروج الذهب . ج 2 / 336