تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
محروم نمىسازم . « بلكه آنقدر شراب مىنوشم كه تا مغز خود را از آن سيراب سازم و آنگاه در بين مردم دامن كشان بگذرم « 1 »

ماجراى گواهان

اهالى كوفه سرانجام از اعمال زشت و خلاف رويهء وليد بجان آمدند ، و چون شكايت عديدهء خود را دربارهء او به عثمان بلااثر يافتند ، به اين فكر افتادند كه با دردست داشتن دليل و مدركى قاطع از مستى و شراب‌خوارى وليد ، در محضر خليفه حضور يابند و گرفتاريها و نابسامانىهاى امور دين و دنياى خود را بدين وسيله به سمع وى برسانند ، باشد كه خليفه در مقابل دليل و مدرك متقاعد شود و به درد دلو گرفتارىهاى آنان عطف توجهى نمايد و به تقاضا و شكاياتشان ترتيب اثرى دهد ! ! در اجراى اين نظر ، سران قوم بهتر آن ديدند كه انگشترى وليد را ، كه بر آن نامش نقش شده و نامه‌هاى رسمى را با آن مهر مىكرد و عثمان آن را خوب مىشناخت ، در حالت مستى و بىخبرى از انگشت او خارج سازند و همان را به عنوان دليل و مدرك قاطع خود به خليفه ارائه دهند ! بلاذرى در اين زمينه مىنويسد : « 2 » : « در آن روز كه وليد به حالت مستى با مردم نماز خواند ، ابوزينب ؛ زهيربن‌عوف‌ازدى ، از دوست خود بنام مورع از قبيلهء بنىاسد استمداد كرد و تقاضا نمود كه وى را در اين مهم - بدست آوردن مدرك - يارى كند . مورد موافقت نمود و آمادگى خود را اعلام داشت . آن دو مخصوصاً روزى مترصد شدند تا مگر وليد را در حالت مستى دريابند تصادفاً آن روز وليد حتى براى اداى نماز عصر هم از منزل خود خارج نشد ، ناچار به در خانهء او رفتند ولى دربان از ورود آنها ممانعت به عمل آورد . ابوزينب خود دينارى در دست دربان گذاشت ، دربان كه پول را ديد ، كنارى رفت و راهرا بر آن دو بگشود . ابوزينب و مورع داخل شدند .
هامش
( 1 )و لست بعيدا عن مدام وقينة * و لا بصفا صلد عن الخير بمعزل و لكن اروى من الخمر هامتى * و امشى الملا بالساحب المتسلسل( 2 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 33 و اغانى 4 / 180 و مروج الذهب 1 / 435 .