بود ! روزى صبحگاهان در حالت مستى به مسجد آمد تا با مردم نماز گزارد ، او بجاى دو ركعت ، چهار ركعت بجاى آورد .
و در بين نماز چنين خواند : « دل در گرو زلف رباب افتاده ، در حالى كه از جوانى هر دو اثرى نمانده است ! » « 1 »
و چون نماز خود را باصطلاح تمام كرد ! روى به جمعيت نمود و گفت : « ميل داريد تا چند ركعت ديگر بر نمازصبح بيفزايم ؟ ! » او در همين حال آنچه خورده بود در محراب بالا آورد « 2 »
مسعودى در همين زمينه مىنويسد . وليد با نديمان و خوانندگان و نوازندگان خود از سر شب تا به صبح به بادهگسارى مىپرداخت .
روزى در آن هنگام كه مؤذن بانگ نماز سر داد ، وليد در حالى كه لباسهاى زيرين خود را به تن داشت در حالت مستى به مسجد درآمد و در محراب بايستاد تا با مردم نماز گزارد ! او دو ركعت نماز صبح را چهار ركعت بجاى آورد و سجدهء خود را طول داد ، و در آن به جاى تسبيح پىدرپى مىگفت : « بنوش و بنوشانم ! ! و چون به خيال خود ، از نماز فراغت يافت ، روى به مردم كرد و گفت : آيا ميل داريد بيش از چهار ركعت بخوانم ؟ !
عتاب ثقفى كه در صف نخستين نمازگذاران و پشت سر وليد نشسته بود بر او بانك زد :
خدا خيرت ندهد ! ترا چه مىشود ؟ ! به خداى سوگند كه از كسى جز خليفهء مسلمانان در شگفت و حيرت نيستم ، كه چون توئى را بر ما والى و حاكم ساخته است ! !
مردم نيز وليد را با سنگريزههاى مسجد سنگباران كردند برادر خليفه عثمان و فرماندار كوفه كه قافيه را سخت بر خود تنگ ديد ، تلوتلو خوران خود را به دارالاماره رسانيد ، در حالى كه اين ابيات را زير لب زمزمه مىكرد : « من هرگز از شراب و كنيزك خوشروى ، روى بر نمىگردانم . و خود را از خير لذت آنها
هامش
( 1 ) علق القلب الربابا بعد ما شابت و شابا .
( 2 ) اغانى 4 / 178 - 179 .