او را دستخالى به مدينه بازگردانيد . حمران بازگشت و همانطور كه خليفه عثمان آرزو مىكرد مشتى تعريف و تمجيد از رفتار وليد به خدمتش گزارش كرد . عثمان نيز نفسى به راحت كشيد و خود را از اين غم توانفرسا فارغ يافت !
پس از چندى مروان « 1 » به حمران بر خورد و حقيقت امر وليد را ازاو پرسيد ، حمران جواب داد اوضاع سخت بحرانى است . مروان نيز ما وقع را براى خليفه بازگو كرد .
عثمان به جرم اين خيانت ! و گزارش خلاف حمران را به بصره تبعيد كرد و خانهاى هم در آنجا بوى ارزانى داشت « 2 » ! !
هامش
( 1 ) خوانندگان عزيز ، مروان حكم را در صفحات آتيهء همين كتاب به خوبى خواهند شناخت و به اخلاق و روحيه و پايهء معتقداتش پى خواهند برد .
ولى چيزى كه در اينجا لازم است متذكر شويم اينست كه ، مروان چون براى خود و فرزندانش از اين خوان يغما سهمى بزرگ قائل بود ، و مىدانست كه ثبات حكومت و سلطنت خاندان بنىاميه كه اساسش قبل از عثمان در اسلام پايهگذارى شده بود ، به ثبات اوضاع و آرامش محيط و غفلت عمومى بستگى كامل دارد ، و از طرفى كم و بيش از وضعى كه در اثر اعمال بىرويه و خلافكارىهاى وليدبنعقبه نور چشمى عثمان ، و جانبدارىهاى او از وى و ساير عمال عثمان ، بوى فتنه و آشوب به مشامش مىرسيد براى اينكه ريشه انقلاب را از بن بركند و تحريكات و هيجانات عمومى را در نطفه خفه سازد ؛ در مقام آن برآمد كه حقايق را به سمع خليفه برساند و وخامت اوضاع را به او تذكر دهد ! .
و الا نه از اين جهت بود كه او را در واقع به دين و زحمات پيغمبر اسلام دل مىسوخت ؛ و يا اينكه احساسات و عواطف نوعدوستى و برادرى اسلامى محرك اصلى وى در اعلان حقايق وضع متشنج كوفه و اوضاع پريشان مردم آن سامان به عثمان بوده است . ( سردارنيا )
( 2 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 31 .