نخستين شرارههاى انقلاب
چون كارهاى زشت و خلاف شرع وليدبنعقبه حاكم كوفه بالا گرفت ، و عكسالعملها و رفتار نارواى عثمان كه موجب ناراحتى مردم شده بود ، دهان به دهان گرديد . عمروبنزراره فرزند قيسنخعى و كميلبنزيادنخعى كه هر دو از سرشناسان كوفه بودند از نخستين كسانى بودند كه خلع عثمان و خلافت علىبنابيطالب را مطرح كردند مردم را بگرد خود جمع كرد و به آنان در ضمن سخن چنين گفت :
اى مردم ! عثمان در حالى كه حق و باطل را به خوبى از هم تشخيص مىدهد ، عمداً آن را پشت سر انداخته و ناديده گرفته است . اشخاص پست و ناشايست را بر جان و مال پاكان و صلحاى شما مسلط كرده ، به آنها قدرت و حكومت داده است . . .
خالدبنعرطفه كه خود را در ميان مردم جا زده بود شتابان خود را به وليد رسانيد و اجتماع مردم ، و ماجراى عمرو بن زراره ، و سخنان تحريكآميز او را گزارش داد ، وليد كه خشمگين شده بود ، سوار شد تا خود روى به جمعيت نهاده آنانرا متفرق سازد ، ولى نزديكانش در مقام ممانعت از او برآمده به او تذكر دادند كه موضوع بسيار خطرناكتر از باور او است . چه مردم همه در خشمند و باى قيام و بلوا آماده و مستعد ميباشند . بر خويشتن بترس و آتش فتنه را بيش از اين دامن مزن .
در اين ميان مالك فرزند حارث پيشنهاد كرد ، كه چنانچه وليد موافقت نمايد ، من آنانرا آرام خواهم ساخت . وليد باوى موافقت كرد ؛ او خود را به جمعيت رسانيد . و با آنان به گفت و شنود پرداخت و از فتنه و آشوب بترسانيد و ايشان را