تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
به تماشائيان خود نشان داد كه بر اسب نشسته بود ! ديگر اينكه ، مرد شعبده باز خود به شكل شترى در آمد كه روى ريسمانى راه مىرفت ! بار ديگر ، دراز گوشى را نشان داد كه خودش از دهان او داخل ، و از نخرجش بيرون مىآمد . در پايان ، يكى از تماشاكنندگان را پيش كشيد و بىپروا با شمشير گردن زد و سر و تنش را از يكديگر جدا ساخت ! وسپس در برابر چشم‌هاى حيرت‌زده تماشائيان ديگر بار شمشير بر او كشيد ، و كشته سالم به پا خاست ! جندب فرزند كعب ازدى كه ضمن جماعتى از مردم كوفه در صحن مسجد حضور داشت ، همهء اين كارهاى يهودى شعبده باز را به چشم خود مىديد و پياپى از شيطان و گمراهى ، و كارهائى كه آدمى را از خدا و ياد او باز مىدارد به خدا پناه مىبرد . او يقين داشت كه همهء اين تردستى و شعبده بازى است كه در اسلام از آن شديداً نهى شده است پس بيش از اين دنگ را جايز ندانست و شمشير بر كشيد و با يك ضربت سر از تن يهودى برداشت و فرياد كشيد : حق آمد و باطل نابود گشت كه بىشك باطل نابود شدنى است « 1 » و نيز گفته‌اند كه اين وقايع به روز اتفاق افتاده است نه به شب ، و جندب را شمشيرى همراه نبوده . او به بازار مىرفت ، و از شمشيرسازى شمشيرى گرفته بازگشت و با آن يهودى شعبده‌باز را گرد زد و بانگ برداشت : حالا اگر راست ميگوئى خودت را زنده كن ! در هر صورت اين وليد بوده است كه صحن پاك و مقدس مسجد كوفه ، محل عبادت و نيايش را سن نمايش شعبده باز يهودى خود ساخته ، اين جندب بوده است كه با كشتن همان شعبده‌باز ، بساط شادى و سرگرمى حاكم فاسق و عزيز كرده عثمان را بر هم مىزند و عيش او را تيره و تار مىسازد . بارى ، ولى كه از گستاخى جندب سخت خشمگين شده بود ، فرمان داد تا به انتقام خون زراره يهودى او را بقتل برسانند . اما فاميل او از قبيله ( ازد ) به حمايت جندب برخاستند و از كشتنش جلوگيرى كردند . ناچار وليد به حيله متوسل شد ، و
هامش
( 1 )جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً.