پدران خود براى امامت بر امْت به هنگام نماز بر يكديگر پيشدستى كردند . و پيغمبر خدا چون به نيات آنها آگاهى داشت با تنى رنجور شخصاً بيرون شد و با بازگردانيدن ابوبكر از دامن محراب امامت بر امّت را تا آخرين لحظات حيات خود به عهده گرفت ، و با اين عمل خود كوشيد تا نقش عايشه را در زمينه چينى خلافت پدرش ابوبكر خنثى كرده باشد .
با اين حال ، اين عمل رسول خدا در مواجه با تبليغات پر دامنه و كوششى كه عمر و يارانش براى به ثمر رسانيدن خلافت ابوبكر انجام داده بودند نتوانست كارى از پيش ببرد ، به ويژه آن كه عمر و همدستانش مقدمات استيلاى ابوبكر را براى احراز مقام خلافت از پيش فراهم كرده دلها را به سويش متمايل ساخته بودند و در اين راه عدهاى از اعيان مهاجر و انصار در بسامان رسانيدن اين مهم به نفع ابوبكر با آنان همداستان شده بودند و گردش زمان و مقدرات آسمانى نيز به آنها كمك كرده بود .
اين پيشآمدها يزاى على ( ع ) از هر دردى دردناكتر و خردكنندهتر بود . بلائى عظيم و مصيبتى بزرگ بود كه روانش را آزار مىداد ، و جز عايشه كسى ديگر را مسئول آن نمىشناخت و ديگرى را بدان متهم نمىكرد اين مطلب را بارها به ياران و نزديكان خود اعلام داشته داورى آن را از خدا مىخواست .
بالاتر از همه اين كه على ( ع ) در اثر خوددارى از بيعت با ابوبكر ، تا آن زمان كه او را به تسليم و بيعت مجبور كردند « 1 » چه مصيبتها ديد و چه ناراحتىها تحمل كرد كه تمام آن مشهور است .
از آن زمان كه رسول خدا ديده از جهان فروپوشيد ، تا آنگاه كه اندام بيمار دخترش فاطمه پس از مدتى كوتاه بدنبال پدر در بستر خاك آرام گرفت ، مرتب از جانب عايشه به فاطمه سخنهاى نيشدار و ورانكاه آورده مىشد ، و على و زهرا چارهاى جز صبر و شكيبائى نداشتند و اندوه دل ، و شكايت رنجروان خود را جز با خداى خويش با كسى در ميان نمىگذاشتند .
هامش
( 1 ) به كتاب عبداللهبنسبا فصل سقيفه مراجعه فرمائيد .