امور داشته ، و هسته مركزى و كانون اين فعاليت را مىديده و يا اقلا بر آن ظن قوى داشته است .
پس از آن شيخ به سخنان خود چنين ادامه داد : « بالاخره فاطمه درگذشت ، و در اينحال تمام بانوان پيغمبر ( ص ) در مجلس سوگوارى او شركت كردند ، جز عايشه كه نه تنها خود را به كسالت زد و از حضور در مجلس عزاى دختر پيغمبر خدا ( ص ) خوددارى نمود بلكه بر عكس ، از جانب او سخنانى كه شادمانى و سرور او را مىرسانيد به على ( ع ) رسانيدند .
على پس از مرگ فاطمه ، با ابوبكر بيعت كرد و به طورى كه مىگويند عايشه از اين كه با بيعت على ( ع ) ، مخالف و منازعى در امر خلافت پدرش باقى نماند و ادعاى خلافت على به جائى نرسيد ، بىپروا اظهار سرور و شادمانى كرد .
اوضاع به همين منوال تا پايان خلافت عثمان ادامه داشت ، در حالى كه كينههاى ديرينه در سينهها موج مىزد و خونها مىجوشيد .
هرچه روزگار بر على ( ع ) مىگذشت بر بار مصائبش مىافزود ، و بر غم و فشار روحيش اضافه مىگشت و رنج درون او رو به فزونى مىنهاد ، تا آن كه عثمان كشته شد .
عايشه خود در برانگيختن احساسات مردم عليه عثمان نقش مؤثرى داشت و از مخالفين سر سخت او بشمار مىرفت ، او در تشويق مردم به كشتن عثمان مىگفت :
خدا عثمان را بكشد !
عايشه از آن جهت عليه عثمان قيام كرد و مردم را به ريختن خون او واداشت كه اميدوار بود با كشته شدن عثمان كه از خاندان بنىاميه بود . خلافت بار ديگر به خاندان خويش ، قبيله تيم بازخواهد گشت و براى رسيدن به اين هدف ، پيشاپيش طلحه پسر عموى خود را كانديداى مقام خلافت كرده بود !
اما چون عثمان كشته شد ، مردم بر خلاف انتظار عايشه ، علىبنابىطالب را به خلافت برگزيدند . و با او بيعت كردند . اين خبر چون به عايشه رسيد بىاختيار فرياد برآورد :
اى دريغ بر عثمان ! . . . عثمان مظلوم كشته شد ! !
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٠٥