كه زنى جوان و گردنفراز روبروى ما قرار گرفت . به او گفتيم : آيا حاضرى با يكى از ما « ازدواج موقت » كنى ؟ گفت : مهريه چه مىدهيد ؟ هر يك از ما برد خود را پهن كرديم . او شروع به بررسى كرد كه رفيقم به او گفت : برد اين كهنه و برد من نو و تازه است . جواب شنيد : برد اين هيچ عيبى ندارد و سه بار يا دو بار ، آن را تكرار كرد . سپس با او « ازدواج موقت » كردم . و از مكه بيرون نشديم مگر آنكه رسول خدا صلى الله عليه وآله آن را تحريم كردند . » « 1 »
در روايت ديگرى گويد : « رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود : « اى مردم ! من خود به شما اجازه دادم « ازدواج موقت » نماييد ، حال ، خداوند آن را تا روز قيامت حرام فرمود . » « 2 »
و در روايت ديگرى گويد : « ديدم رسول خدا صلى الله عليه وآله بين ركن [ كعبه ] و مقام [ ابراهيم ] ايستاده و مىفرمود . . . » « 3 »
و در روايت ديگرى گويد : « رسول خدا صلى الله عليه وآله در سال فتح ، هنگامى كه داخل مكه شديم به ما فرمان متعه [ ازدواج موقت ] داد و هنوز بيرون نرفته بوديم كه ما را از آن نهى فرمود . » « 4 »
و در روايت ديگرى گويد : « من در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله با زنى از بنىعامر « ازدواج موقت » كردم و دو برد سرخفام مهريه دادم . سپس رسول خدا صلىاللهعليهوآله ما را از متعه [ ازدواج موقت ] نهى فرمود . » « 5 »
در روايت ديگرى گويد : « رسول خدا صلى الله عليه وآله در فتح مكه از « متعه نساء » [ ازدواج موقت ] نهى فرمود . » « 6 »
و در روايت ديگر : « رسول خدا صلى الله عليه وآله از « متعه » نهى كرد و فرمود : « متعه از امروزتان تا روز قيامت حرام است . » « 7 »
و در سنن ابىداود و بيهقى و غير آن دو از ربيع بن سبره روايت كنند كه گفت : « گواهى
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ص 1024 ، باب نكاح المتعه ؛ مجمعالزوائد ، ج 4 ، ص 264 ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 202 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ص 1025 ، سنن دارمى ، ج 2 ، ص 140 ؛ سنن ابن ماجه ، ص 631 ، حديث 1962 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 4 ، ص 345 .
( 3 ) . صحيح مسلم ، ص 1025 ؛ مصنف ابن ابىشيبه ، ج 4 ، ص 292 .
( 4 ) . صحيح مسلم ، ص 1025 ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 202 و 204 .
( 5 ) . صحيح مسلم ، ص 1027 ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 205 .
( 6 ) . صحيح مسلم ، ص 1028 ؛ مصنف ابن ابىشيبه ، ج 4 ، ص 294 .
( 7 ) . صحيحمسلم ، ص 1027 و با شرح بيشتر در مصنفعبدالرزاق ، ج 7 ، ص 506 ؛ سننبيهقى ، ج 7 ، ص 203 .