زبير درباره « متعه حج و متعه نساء » اختلاف كردهاند . » جابر گفت : « ما آن را در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله انجام مىداديم سپس عمر ما را از آن باز داشت و ما ديگر انجام نداديم . » « 1 »
در روايت ديگرى گويد : « به جابر گفتم : ابن زبير « ازدواج موقت » را ممنوع و ابن عباس به آن دستور مىدهد . » جابر گفت : « حديث بر دست من مىچرخد : ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله متعه [ ازدواج موقت ] مىكرديم . دوران عمر بن خطاب كه شد ، خطبه خواند و گفت : خداى عز و جل براى پيامبرش هر چه خواست حلال فرمود ، و قرآن در جايگاههاى خود فرود آمد . اكنون « حج » خودتان را از « عمره » تان جدا كنيد ، و از نكاح با اين زنان دست بكشيد كه اگر مردى را نزد من آوردند كه « ازدواج موقت » كرده باشد ، او را سنگسار خواهم كرد . » « 2 »
اين روايت در عبارت بيهقى چنين است : « ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله و ابىبكر « متعه » مىكرديم . هنگامى كه عمر بن خطاب ، به خلافت رسيد گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله همان رسول اللّه صلى الله عليه وآله و قرآن همان قرآن است . و اين دو [ كه مىگويم ] دو « متعه » اند كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله بر پا بودند و من [ اكنون ] آنها را ممنوع كرده و بر انجامشان كيفر مىدهم : يكى از آنها « متعه نساء » است ، اگر مردى را بيابم كه زنى را به « عقد موقت » گرفته باشد ، او را سنگسار و در سنگها مدفون خواهم كرد . ديگرى « متعه » حج است . حج خودتان را از عمرهتان جدا كنيد كه اين كار ،
حج و عمره شما را كاملتر مىكند . » « 3 »
ب ) اختلاف ميان ابن عباس و ديگران
در مصنف عبدالرزاق گويد : [ ابن ] صفوان گفت : « اين ابن عباس فتواى به « زنا » مىدهد . » ابن عباس گفت : « من فتواى به زنا نمىدهم ، آيا [ ابن ] صفوان ، ام اراكه را فراموش كرده است ؟ به خدا سوگند كه فرزند آن زن از متعه [ ازدواج موقت ] است . آيا او كه مردى از
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ص 1023 ، حديث 1405 ، باب نكاح المتعة ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 52 ، با اندكى اختلاف در عبارت و ج 2 ، ص 325 و 363 ، فشرده ؛ سنن بيقهى ، ج 7 ، ص 206 ؛ شرح معانى الأخبار ، ص 401 و كنز العمال ، ج 8 ، ص 293 و 294 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ص 885 ، حديث 145 ، باب المتعة بالحج ؛ مسند طيالسى ، ص 247 ، حديث 1792 ؛ احكام القرآن جصاص ، ج 2 ، ص 178 ؛ تفسير سيوطى ، ج 1 ، ص 316 ؛ كنزالعمال ، ج 8 ، ص 294 ؛ تفسير فخر رازى ، ج 3 ، ص 36 .
( 3 ) . سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 206 .