تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
اگر نهى او نبود ، هيچ كس جز نگون‌بخت شقى نيازمند زنا نمىشد . » « 1 » در عبارت مصنف عبدالرزاق به جاى « رحمت » لفظ « رخصت » و در آخر حديث به جاى « شقا » لفظ « شقى » آمده است . عطا گويد : به خدا سوگند گويا سخن او را مىشنوم كه مىگفت : « الّا شقى » مگر نگون‌بخت ! و عبارت بداية المجتهد چنين است : « و لو لا نهى عمر عنها ما اضطرّ الى الزنا الا شقى ؛ و اگر عمر آن را ممنوع نكرده بود ، هيچ كس جز نگون‌بخت ، ناچار از زنا نمىشد . »

7 . آنان كه بعد از عمر بر حليت « متعه » پاى فشردند

ابن حزم در محلّى گويد : « پس از رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله جماعتى از پيشينيان صحابه ( رض ) بر « حليّت » آن باقى ماندند كه عبارتند از : اسماء دخت ابىبكر ، جابر بن عبداللّه ، ابن مسعود ، ابن عباس ، معاوية بن ابىسفيان ، عمرو بن حريث ، ابوسعيد خدرى و سلمه و معبد پسران امية بن خلف . و جابربن عبداللّه [ حليت ] آن را در دوره رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله و ابوبكر و عمر تا اواخر دوره عمر ، از همه صحابه روايت كرده است . » گويد : « عمر بن خطاب تنها در صورتى آن را مردود مىداند كه دو نفر عادل بر آن گواه نباشند ، و با شهادت دو نفر عادل آن را روا مىداند . » و گويد : « از تابعين هم ، طاوس ، عطاء ، سعيد بن جبير و ساير فقهاى مكه - اعزّها اللّه - بر حليّت آن پاى مىفشرده‌اند . » « 2 » قرطبى در تفسيرش روايت كند كه : « نكاح متعه [ ازدواج موقت ] را تنها عمران بن حصين ، برخى از صحابه و گروهى از اهل البيت جايز مىدانند . » و گويد : ابو عمر گويد : « اصحاب ابن عباس ، مكيان و يمانيان ، همگى « ازدواج موقت » را بنابر مذهب ابن عباس حلال مىدانند . » « 3 » ابن قدامه در مغنى گويد : « از ابن عباس روايت شده كه او « متعه » را جايز شمرده است .
هامش
( 1 ) . احكام القرآن ، جصاص ، ج 2 ، ص 147 ؛ تفسير سيوطى در تفسير آيه ، ج 2 ، ص 141 ؛ بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 63 ؛ نهاية اللغة ، ج 2 ، ص 229 ؛ لسان العرب ، ج 14 ، ص 66 ؛ تاج العروس ، ج 10 ، ص 200 ؛ الفائق ، زمخشرى ، ج 1 ، ص 331 . و نيز رجوع كنيد : تفسير طبرى ، ثعلبى ، رازى ، ابىحيان ، نيشابورى و كنزالعمال . ( 2 ) . المحلى ، ابن حزم ، ج 9 ، ص 519 و 520 ، مسأله 1854 . نووى در شرح بر صحيح مسلم نيز ، رأى ابن مسعود را در ج 11 ، ص 186 ، آورده است . ( 3 ) . تفسيرقرطبى ، ج 5 ، ص 133 .