تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
بدين‌گونه ، دوران عمر پايان يافت در حالى كه او مخالفان سياست خود را منكوب و نَفَسها را در سينه‌ها حبس كرده بود . او حتى راويان حديث پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله را نيز ، از نقل روايت بازمىداشت ! اين سياست تا شش سال اول دوران خلافت عثمان ادامه يافت ، و حكم خليفه در تحريم متعه به تدريج در جامعه اسلامى گسترش يافت . بعد از آن ، نسل تازه‌اى پديد آمد كه از اسلام چيزى نمىدانست جز آنچه سياست خلافت اجازه نشر و بيان آن را مىداد ، و ما در بخش بعدى به آن مىپردازيم .

6 . ازدواج موقت پس از عمر

در نيمه دوم خلافت عثمان نيروهاى حاكمه خلافت منشعب شده و رو در روى هم قرار گرفتند : عايشه و طلحه و زبير و عمرو بن عاص و پيروانشان در يك صف ، و مروان و فرزندان بنىالعاص و ساير بنىاميه و پيروان آنها در صف ديگر ، اين درگيرى باعث شد تا ميدان عمل براى مسلمانان باز گردد و آزاديهاى نسبى مجال بروز يابد و بخشى از احاديث ممنوعه منتشر شود ، و مسلمانان را به معارضه با خلفا بكشاند ، و نسل جديد ، از مسلمانان ديرپا ، چيزهايى را بشنود كه نمىتوانست شنيد ، و امورى را ببيند كه هرگز نديده بود . برخى از مخالفتها درباره « متعه نساء » [ ازدواج موقت ] چنين است : 1 . در مصنف عبدالرزاق از ابن جريح از عطا روايت كند گفت : « اولين كسى كه نام « متعه » [ ازدواج موقت ] را از او شنيدم ، صفوان بن يعلى بود . گويد : او مرا خبر داد كه معاويه در طائف زنى را به « عقد موقت » خود درآورد و من كار او را ناپسند شمردم . نزد ابن عباس رفتيم و برخى از ما داستان را براى او بازگو كرد . پاسخ شنيد : آرى [ ازدواج موقت ] رواست . راوى گويد : دل من آرام نگرفت تا آنكه جابر بن عبداللّه وارد شد ، به منزل او رفتيم . مردم از او سؤالاتى كردند و سخن را به « متعه » كشاندند ، جابر گفت : آرى . ما در زمان رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله و ابوبكر و عمر « متعه » [ ازدواج موقت ] مىكرديم تا آنكه در اواخر خلافت عمر ، عمرو بن حريث زنى را به « عقد موقت » گرفت و . . . » « 1 » 2 . نيز ، در مصنف عبدالرزاق است كه : « معاوية بن ابىسفيان هنگام ورود به طائف كنيز آزاد شده ابن حضرمى به نام معانه را به « عقد موقت » خود درآورد . » جابر گويد : « من
هامش
( 1 ) . مصنف عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 496 و 497 ، باب المتعه .