معانه را در زمان خلافت معاويه
ديدهام ، او زنده بود و معاويه هر سال براى او هديهاى مىفرستاد تا از دنيا رفت . » « 1 »
3 . همچنين در همان كتاب از عبداللّه بن خيثم روايت كند كه گفت : « در شهر مكه ، زنى عراقى و عابده با پسرش به نام ابواميه زندگى مىكرد و سعيد بن جبير به منزل او رفت و آمد داشت . گويد : « به سعيد گفتم : خيلى پيش اين زن مىروى ؟ » سعيد گفت : « من او را با « نكاح متعه » به عقد خود درآوردهام . » گويد : سعيد به او گفته است : « ازدواج موقت » از نوشيدن آب رواتر است . « 2 »
* * * بارى ، از همان دوران ، سخن گفتن از حليّت « ازدواج موقت » و فتواى به آن ، آغاز گرديد . در مصنف عبدالرزاق گويد : على عليه السلام در كوفه گفت : « اگر نبود رأى پيشين عمر بن خطاب ، فرمان مىدادم تا [ ازدواج موقت ] داير گردد ، پس از آن هيچ كس زنا نمىكرد جز شقى و بدبخت . » « 3 »
در تفسير طبرى ، نيشابورى ، فخر رازى ، ابىحيان و سيوطى روايت كنند كه امام على عليه السلام فرموده : « اگر عمر « ازدواج موقت » را ممنوع نكرده بود ، هيچ كس زنا نمىكرد مگر شقى و بدخت . » « 4 »
در تفسير قرطبى روايت كند كه ابن عباس گفت : « ازدواج موقت » هديهاى الهى بود كه خداوند بر بندگانش بخشود [ و عمر آن را ممنوع كرد ] و اگر عمر از آن نهى نكرده بود ، هيچ كس جز شقى نگونبخت زنا نمىكرد . » « 5 »
در مصنف عبدالرزاق ، احكام القرآن جصاص ، بداية المجتهد ابن رشد ، درالمنثور سيوطى و ماده « شقى » از نهاية اللغة ابن اثير ، لسان العرب ابن منظور ، تاج العروس زبيدى و غير آنها روايت كنند كه :
عطا گويد : شنيدم كه ابن عباس مىگفت : « خدا عمر را ببخشايد ! « متعه » چيزى نيست جز رحمت الهى كه خداوند بر امت محمد صلىاللهعليهوآله ارزانى داشت [ و عمر آن را ممنوع كرد ] و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 499 .
( 2 ) . همان ، ص 496 .
( 3 ) . مصنف عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 500 .
( 4 ) . تفسير طبرى ، ج 5 ، ص 17 ؛ تفسير نيشابورى ، ج 5 ، ص 7 ؛ تفسير فخر رازى ، ج 3 ، ص 200 ؛ تفسير ابىحيان ، ج 3 ، ص 218 ؛ تفسير سيوطى ، ج 2 ، ص 40 .
( 5 ) . تفسير قرطبى ، ج 5 ، ص 130 .