ما او را مىشناسيم . سپس خداوند در سيمايى كه او را مىشناسند در جمع آنان در آيد و آنها گويند : آرى ، تو پروردگار ما هستى . پس به دنبالش روند و داخل بهشت گردند . »
و در پايان اين روايت آمده است : « مردى در محشر بر جاى مىماند كه در حالى كه روى خود را به سوى جهنم كرده و به خدا نيرنگ مىزند ، گام به گام از آن دور مىشود تا به در بهشت مىرسد . در اينجا خداوند مىخندد و به او اجازه مىدهد تا وارد بهشت گردد و چون بدانجا درآيد خداوند به او مىگويد : هر چه مىخواهى درخواست كن . او نيز هر چه مىخواهد درخواست مىكند و پس از پايان خواستههايش ، خداوند دو برابر آنچه خواسته عطايش نمايد . »
در اينجا پرسشهايى است كه ممكن است از معتقدان به صحت اين روايت بپرسيم :
1 . ابوهريره در روايتش مىگويد : « خداوند شكل خود را تغيير مىدهد » اين تغيير چگونه است ؟ آيا در هر بار كه تغيير شكل مىدهد با مرتبه پيشين متفاوت است ؟
2 . ابوهريره مىگويد : « خداوند سپس به شكلى كه او را مىشناسند مىآيد » اين سخن دلالت دارد كه مسلمانان پيش از آن خداوند را ديدهاند . حال مىپرسيم : سيماى خداوندى را كه برادران اهل سنت ما ديدهاند ، چگونه است ؟
3 . ديگر اينكه ، آيا خداوند جسم است و همانند انسان شكل و اندازه خاص دارد و راه مىرود تا مؤمنان به دنبال او بروند ؟
4 . آيا خداوند مىخندد و با خنده خود از بدكار درمىگذرد و او را وارد بهشت مىكند ؟ بنابراين ، حساب روز قيامت چه مىشود ؟ و پاداش و كيفر در كجاست ؟ و با اين حال چه فايدهاى دارد ؟ و شگفت آنكه دانشمندان حديث در مكتب خلفا امثال اين روايات را در كتابهاى ايمان و توحيد خود آوردهاند !
و در نتيجه اعتقاد به درستى اين روايات است كه سلفيان و وهابيان خداى متعال را جسم مىدانند .
اين روايات مكتب خلفا درباره رؤيت خدا توسط مؤمنان بود . اما فشرده روايات مكتب اهل البيت و اوصياى پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره بدينگونه بود كه در اولين دليل ، وصى پيامبر صلىاللهعليهوآله ، رؤيت خدا را رؤيت قلبى دانستند و رؤيت با چشم را نفى كردند . و ما دريافتيم كه واژه « رؤية اللّه » هرگاه در مصادر و مدارك اسلامى يافت گردد ، مقصود از آن ،
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٥٧