بخيلى دانستهاند كه توان اخراج و انفاق چيزى از مال خود را ندارد . « 1 »
ولى هم آنان كلمه « يد » در آيه
« يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ »
را به عضوى از اعضاى بدن تفسير كردهاند ! علت اين بد فهمى در نزد برخى از علماى مكتب خلفا چيست ؟
با تحقيق و پژوهش و پيگيرى ، علت اصلى اين تفسير نادرست از كلمه « يد » دانسته مىشود . علت آن وجود احاديث روايت شده در مكتب خلفا از « صحابه » رسول اللّه صلى الله عليه وآله است .
چنان كه اين روش را در نسبت دادن « پا » و « ساق » به خداوند - معاذاللّه - نيز پيمودهاند .
3 . « ساق » و « قدم » خدا در مكتب اهل البيت عليهمالسلام
امامان اهل البيت عليهمالسلام در بخشى از روايات ، مراد از « ساق » را چنين بيان كردهاند : عبيد بن زراره گويد : از امام صادق عليه السلام درباره آيه
« يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ »
« 2 » پرسيدم . امام عليه السلام با يك دست جامه از ساق خود برگرفت و دست ديگر بر سر نهاد و گفت : « سبحان ربى الأعلى ؛ منزه است
پروردگار والامقام من ! »
شيخ صدوق گويد : معناى سخن امام عليه السلام كه گفت : « سبحان ربى الأعلى » تنزيه خداوند عزوجل از داشتن « ساق » است . « 3 »
و نيز ، محمد بن على حلبى روايت كند كه امام صادق عليه السلام درباره قول خداى عزوجل
« يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ »
فرمود : منزه و برتر است خداوند جبار [ از اينكه مانند آدميان داراى ساق باشد ] سپس به ساق پاى خود اشاره كرد و جامه از آن برگرفت و تلاوت فرمود
: « وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ ؛
« 4 » به سجده خوانده شوند ولى نتوانند . » و فرمود : قوم بدكار مات و مبهوت گردند و هيبت و عظمت آن روز بر آنان چيره گردد به گونهاى كه ديدگان خيره و دلها به حنجره برسد .
« خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ ؛
« 5 » ديدگانشان فروتن شده و ذلت بر آنان چيره گرديده ، [ اينان آنانند كه ] پيش از اين نيز ، در حال تندرستى ، به سجده فرا خوانده شده بودند . »
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى ، ج 10 ، ص 250 ، در تفسير آيه ؛ تفسير ابن كثير ، ج 5 ، ص 63 كه در آن آمده است : آنچنان بخيل و خسيس مباش كه به هيچ كس چيزى ندهى . چنان كه يهود گفتند : دست خدا بسته است . يعنى خدا را بخيل دانستند .
( 2 ) . سوره قلم ، آيه 42 .
( 3 ) . توحيد صدوق ، ص 155 ، حديث سوم ؛ بحارالانوار ، ج 4 ، ص 7 ، حديث 16 .
( 4 ) . سوره قلم ، آيه 42 .
( 5 ) . سوره قلم ، آيه 43 .