تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
اين آيه را پرسيدم :
وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ ؛
« 1 » فرمود : اين تعبير خداوند متعال براى آنانى است كه او را شبيه و مانند مخلوقات مىدانستند . مگر نديدى كه فرموده :
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ؛ *
خدا را آنچنان كه شايسته مقام اوست نشناختند . يعنى چون مىگفتند : روز قيامت زمين در چنگ خدا و آسمانها در هم پيچيده در دست راست اوست . خداوند فرمود : خدا را آنچنان كه شايسته مقام اوست نشناختند . زيرا مىگفتند :
ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ ؛
« 2 » خداوند بر هيچ بشرى چيزى نازل نكرده است . سپس خداى عزوجل خود را از قبضه و چنگ دست منزه دانسته و فرموده :
سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛
خداوند منزه و برتر است از آنچه شريك او مىسازند . « 3 » خبرگان زبان و لغت عرب بيانات اهل البيت عليهم‌السلام در تفسير آيات و روايات گذشته را به خوبى درك كرده و آن را با موارد استعمال لغوى مطابق مىدانند . راغب اصفهانى در كتاب مفردات القرآن و دانشمندان معاصر در معجم الفاظ القرآن الكريم گويند : « يد » عضوى از بدن است كه گاهى در معانى ديگر مانند چيزى كه در اختيار ديگرى است استعمال مىشود . مثلًا هرگاه گفته شود : فلان چيز در « يد » اوست يعنى تحت فرمان و اختيار اوست . اين دانشمندان براى كلمه « يد » 9 معناى مجازى برشمرده‌اند كه از جمله آنها معناى « يد » در آيات سه‌گانه گذشته است و نيز ، آيه
« بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ » *
كه مقصود از آن اين است كه ، زمام همه امور هستى در اختيار خداوند است و همه موجودات در نهايت خضوع و فروتنى تحت فرمان او هستند . و نيز ، در جمله « بيدك الخير » كه مىگويد : همه خير و نيكيها در اختيار توست . و جمله « يد اللّه مغلولة » در نزد يهود ، يعنى دست بسته بودن از حيث انفاق كه اگر « مبسوطه » باشد توان انفاق را دارد . و اين مانند آيه‌اى است كه پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله را مورد خطاب قرار داده و فرموده :
« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً ؛
و خود را دست بسته مگردان . » و چه شگفت‌آور است روش پيروان مكتب خلفا كه كلمه « يد » در آيه
« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً »
را كه در شأن پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله نازل گرديده به معناى مجازى تفسير كرده و آن را كنايه از
هامش
( 1 ) . سوره زمر ، آيه 67 . ( 2 ) . سوره انعام ، آيه 91 . ( 3 ) . توحيد صدوق ، ص 161 ، حديث اول .