به خدا سوگند ، من در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد او بودم كه ديدم مردى كجپاى اندك موى تاس ، از بالاى سر مردم گام برمىداشت تا روبروى عمر ايستاد و او را به خلافت تهنيت گفت . عمر از او پرسيد : تو كه هستى ؟ گفت : من مردى نصرانىام ، من امرؤالقيس بن عدى كلبى هستم . عمر او را شناخت و به وى گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : اسلام را . عمر اسلام را بر وى عرضه كرد و او پذيرفت . سپس نيزهاى خواست و پرچم فرماندهى او بر مسلمانان « قضاعه » « 1 » در شام را بر آن بست و اين شيخ در حالى بازگشت كه آن پرچم بر بالاى سرش در اهتزاز بود . . . . « 2 »
همچنين است داستان فرمانده كردن علقمة بن علاثة كلبى پس از ارتداد او . چنان كه در اغانى و اصابه « 3 » در شرح حال وى آمده است :
علقمه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله اسلام آورد و به درك صحبت رسول خدا نائل گرديد . سپس در زمان ابوبكر مرتد شد . ابوبكر خالد را به سويش فرستاد و او بگريخت .
گفتهاند : سپس بازگشت و اسلام آورد .
اين داستان در اصابه چنين است :
او در زمان عمر شراب نوشيد و عمر او را حد زد . مرتد شد و به روم پيوست . پادشاه روم گرامىاش داشت و به او گفت : تو پسر عموى عامربن طفيل هستى !
او خشمگين شد و گفت : من جز به عامر « 4 » شناخته نشوم ! پس بازگشت و اسلام آورد .
در اغانى و اصابه آمده است : - عبارت از اغانى است - هنگامى كه علقمه - پس از ارتداد از اسلام - به مدينه بازگشت ، در تاريكى شب با عمر بن خطاب روبهرو شد . چون عمر شبيه خالد بود و خالد از دوستان وى ، چنين پنداشت كه او خالد است ، پس بر او سلام كرد و به وى گفت : عمر تو را از فرماندهى عزل كرد ؟ عمر گفت : آرى چنين است .
هامش
( 1 ) . قضاعه ، قبايل بزرگى هستند كه از جمله آنها : قبيله حيدان بهراء و بلى و جهينه مىباشند . شرح حال آنها در جمهره انساب ابن حزم ، ص 440 - 460 ، آمده است . سرزمين آنان در شحر و سپس در نجران و بعد از آن در شام بوده است . براى اطلاع بيشتر به ماده « قضاعه » معجم قبايل عرب ، ج 3 ، ص 975 ، مراجعه كنيد .
( 2 ) . أغانى ، ج 14 ، ص 157 ، چاپ ساسى . خلاصه آن را در جمهرة انساب العرب ، ص 284 مىيابيد .
( 3 ) . اصابه ، ج 2 ، ص 496 - 498 ؛ أغانى ، ج 15 ، ص 56 ، چاپ ساسى .
( 4 ) . بين علقمه و عامر منافرتى روى داده كه اهل خبر آن را روايت كرده و در أغانى ، ج 15 ، ص 50 ، چاپ ساسى موجود است ، از اين روى علقمه خوش نداشت به خاطر آنكه پسر عموى عامر است - عامرى كه از او نفرت داشت - مورد اكرام قرار گيرد .