شناخت او به ما رسيده - اگرچه نصى بر آن نيست - روايتى است كه ابن ابىشيبه در مصنف خود از طريقى نامردود آورده كه ، [ خلفا ] در فتوحات تنها صحابه را فرماندهى مىدادند . » « 1 »
طريق نامردود مورد اشاره ، روايتى است كه طبرى و ابن عساكر با سند خودشان از سيف ، از ابوعثمان ، از خالد و عباده آوردهاند . در آن روايت گويد :
« فرماندهان هميشه از صحابه بودند مگر آنگاه كه شخص مناسب مقام را در بين آنان نمىيافتند . » « 2 »
در روايت ديگرى از طبرى از سيف گويد :
خليفه عمر تا وقتى فرد مناسب و باكفايت جنگى در « صحابه » مىيافت ، از دادن فرماندهى به وى عدول نمىكرد ؛ و اگر نمىيافت فرماندهى را به « تابعين باحسان » مىسپرد ، و از طبقه راويان هيچ كس در رياست و فرماندهى طمع نمىكرد . « 3 »
4 . اشكال بر ضابطه شناخت صحابى
مرجع هر دو روايت مورد استناد ، سيف بن عمر است كه از ديد حديثشناسان متهم به جعل حديث و زندقه است . « 4 »
سيف اين ضابطه را از ابو عثمان روايت مىكند ، ابو عثمانى كه در روايات سيف از خالد و عباده روايت كرده و سيف در خيال خود او را يزيد بن اسيد غسانى ناميده ، نامى ساخته و پرداخته سيف در ميان راويان
حديث . « 5 »
از راويان اين روايات كه بگذريم - هر كه بودند و هر چه بودند - محتواى آنها نيز با واقعيت تاريخى ناسازگار است . زيرا ، صاحب اغانى روايت كرده و گويد :
امرؤالقيس [ شاعر ] به دست عمر اسلام آورد و عمر او را - پيش از آنكه حتى يك ركعت نماز بخواند - به ولايت و فرماندهى گمارد .
مشروح اين خبر در روايت بعد آن از عوف بن خارجه مرى است كه گويد :
هامش
( 1 ) . الاصابة ، ج 1 ، ص 13 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 2151 ، چاپ اروپا .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 2457 - 2458 .
( 4 ) . مراجعه كنيد : عبداللّه بن سبا ، ج 1 ، شرح حال سيف .
( 5 ) . مراجعه كنيد : رواة مختلقون ، خطى ، عبداللّه بن سبا ، ج 1 ، ص 117 ، چاپ بيروت ، 1403 هجرى .