تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
محكمتر از اين نيز مىفرمايد :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ ؛
« 1 » يعنى اگر پيامبر ما ، از خودش چيزى بگويد و به ما نسبت بدهد ، مانعش خواهيم شد و رگ قلبش را خواهيم بريد و كسى از شما هم نمىتواند از اين امر جلوگيرى كند . در اين وحى بيانى كه بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل مىشده ، آن امورى كه مخالف هواى نفس سياستمداران ، زورمندان و خلفايى چون معاويه و يزيد بوده ، آمده است ؛ براى مثال ، در قرآن آمده است :
وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ؛
« 2 » و درختى كه در قرآن مورد لعنت و نفرين قرار گرفته است . تفسيرها را بخوانيد . مفسران ، حديث آورده‌اند كه شجره ملعونه ، بنىاميه‌اند . « 3 » اگر در قرآن ذكر مىشد كه شجره ملعونه بنىاميه‌اند ، و از جمله آنها ، آن يزيدى بود كه ذريه پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله را قتل عام كرد و دختران او را اسير كرد ، آن يزيدى كه سه روز ، مدينه را بر سربازانش مباح كرد كه هر چه مىخواهند بكنند « 4 » و در مسجد پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله خون صحابه پيامبر جارى شد ، « 5 » آن يزيدى كه لشكريانش رو به كعبه مىايستادند و نماز مىخواندند و بعد ، كعبه را به منجنيق « 6 » مىبستند و مىگفتند : اجمتعتِ الطاعةُ و الحُرمةُ و غَلَبتِ الطاعةُ الحرمةَ ؛ « 7 » در اينجا اطاعت از خليفه با حرمت خانه خدا تزاحم دارد و قابل جمع شدن با هم نيستند ، اما اطاعت از خليفه بر حرمت كعبه و خانه خدا ، مقدم است . بنابر اين حالت ، اگر در قرآن چيزهايى وجود داشت كه مخالف سياست و حكومت يزيد بود ، يزيد نيز همان كار زورمندان سابق را مىكرد ، در اين صورت قرآن دچار
هامش
( 1 ) . سوره حاقة ، آيه 47 . ( 2 ) . سوره اسراء ، آيه 60 . ( 3 ) . تفسير الدر المنثور ، سيوطى ، ج 4 ، ص 191 . ( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 11 ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص 47 ؛ ابن كثير ج 8 ، ص 220 ؛ يعقوبى ج 2 ، ص 251 . ( 5 ) . تاريخ ابن كثير ، ج 6 ، ص 234 . ( 6 ) . منجنيق : وسيله‌اى بوده است كه با آن گلوله‌هاى بزرگى كه مجموعه‌اى از سنگ و پارچه آلوده به نفت بوده ، به طرف دشمن يا به ساختمانى كه دشمن در آن بوده ، پرتاب مىكردند تا بسوزد و ويران شود . ( 7 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 251 - 252 .