42 - ريم يتيه بحسن صورته * عبث الفتور بلحظ مقلته « 1 »
فكأنّ عقرب صدغه وقفت * لّما دنت من نار و جنته
سپيدآهويى كه به سبب زيبايى چهرهاش ناز و تكبر مىكند ، چونان خسته و آرميدهاى كه با نگاه چشمش بازى مىكند .
گويا كژدم موهاى آويخته بين چشم و گوشش وقتى به آتش رخسار او رسيده ايستاده است .
43 - و شادن أهيف حيّا بنرجسة * كأنّها إذ بدت فى غاية العجب « 2 »
كفّ من الفضّة البيضاء ساعدها * زبرجد حمّلت كأسا من الذّهب
آهوبچهاى ميانباريك با چشمان نرگسگونهاش سلام داد ، گويا آنگاه كه آشكار شد در اوج شگفتزايى بود .
كفدستى از نقرهء سپيد و ساعدش زبرجد كه جامى از طلا را حمل كرده بود .
44 - نثر الجوّ على الأرض برد * أىّ درّ لنحور لو جمد « 3 »
لؤلؤ أصدافه السّحب الّتى * أنجز البارق منها ما وعد
هوا بر زمين تگرگ پراكند ، چه مرواريدى براى سينههاست اگر جامد بود .
مرواريدى كه صدفهايش ابرهاست ، ابرهايى كه برقزنندههايش به آنچه وعده داده بود وفا كرد .
45 - أبصرت طاقة نرجس * فى كفّ من أهواه غضّه « 4 »
فكأنّها برج الزّبر * جد أنبتت ذهبا و فضّه
يك دسته نرجس در دست كسى ديدم كه چشم فروهشتنش را دوست دارم .
گويا او برج زبرجد است كه طلا رويانده و آن را شكسته است .
[ نكته : شايد در ابتدا به نظر رسد كه « ذهبا و فضّة » يعنى طلا و نقره باشد ليكن با توجه به « غضّه » اگر « فضّه » خوانده شود و « ها » ضمير باشد هموزن مىشود ] .
46 - كأنّ الأفق محفوف بنار * و تحت النّار آساد تزير « 5 »
گويا افق با آتش پوشيده شده است و زير آتش شيرانى مىغرّند .
هامش
( 1 ) - در بيت اول آن تشبيه تمثيل مؤكّد و مجمل است ، و در بيت دوم تشبيه مرسل و مجمل .
( 2 ) - تشبيه « كف من الفضة . . . » ضمنى ، و تشبيه « ساعدها زبرجد » صريح و بليغ است .
( 3 ) - تشبيه در بيت اول ضمنى ، و در بيت دوم صريح و بليغ است .
( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 5 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .