بنابراين زمانى كه بگويى : فلانى در درازى شبيه به فلانى است ، يا بگويى : زمين در شكل مانند توپ ( گوى ) است ، اين تشبيهها اثر بلاغتى ندارد چون همانندى و مشابهت آنها آشكار است ، و دستيابى به آن مشابهت نياز به والايى و برترى بلاغى و تلاش ادبى ندارد چون از خيالگرايى خالى است .
و هذا الضرب من التشبيه يقصد به البيان و الايضاح و تقريب الشىء إلى الأفهام و أكثر ما يستعمل فى العلوم و الفنون .
و اينگونه تشبيه [ كه از تخيل خالى است ] بيان ، آشكاركردن و نزديك ساختن چيزى به انديشهها از آن قصد مىشود و بيشتر در دانشها و فنون به كار مىرود .
و لكنّك تأخذك روعة التشبيه حينما تسمع قول المعرّى يصف نجما :
ليكن دلپذيرى و زيبندگى تشبيه تو را مىگيرد هنگامى كه مىشنوى معرّى در وصف ستارهاى گفته است :
يسرع اللّمح فى احمرار كما تس * رع فى اللّمح مقلة الغضبان
با شتاب در نور سرخ چشمك مىزند همانگونه كه چشم شخص خشمناك به شتاب مىنگرد .
فإنّ تشبيه لمحات النّجم و تألّقه مع احمرار ضوئه بسرعة لمحة الغضبان من التشبيهات النادرة ، الّتى لاتنقاد إلّا لأديب .
محققا تشبيه چشمكزدنهاى ستاره و درخشش آن همراه با سرخى پرتو ، به سرعت نگريستن شخص خشمناك ، از تشبيههاى كميابى است كه مگر براى اديب براى كسى رام و ميسّر نمىشود .
و من ذلك قول الشاعر :
از همين دست است سخن شاعر :
و كأنّ النّجوم بين دجاها * سنن لاح بينهنّ ابتداع « 1 »
و گويا ستارهها در ميان تاريكىهايش بسان سنّتهايى است كه در بين بدعتها درخشيده است .
فإنّ جمال هذا التشبيه جاء من شعورك ببراعة الشاعر و حذقه « 2 » فى عقد المشابهة
هامش
( 1 ) - در اين شعر قلب وجود دارد . ظاهر آن اين است كه : سنتهايى كه در بين آنها بدعتها مىدرخشد ليكن مقصود عكس آن است .
( 2 ) - زيرك شدن و مهارت يافتن .