38 - و إنّى على إشفاق عينى من البكاء * لتجمح منّى نظرة ثم اطرق « 1 »
كما حلّئت عن ماء بئر طريدة * تمدّ إليها جيدها و هى تفرق
و من براساس بيمى كه چشمانم از گريستن داشت گاه يك نگاه دزدكى از من به او مىافتاد سپس سرم را زير مىافكندم . چونان شكار رميدهاى كه از آب چاهى بازداشته مىشود و آن شكار به سوى آب گردن مىكشد در حالى كه از آن دور مىگردد .
39 - أنا كالورد فيه راحة قوم * ثم فيه لآخرين زكام « 2 »
من بسان گلم ، در گل راحت گروهى است و گروه ديگرى از آن سردرد مىگيرند .
40 - يا حبّذا يومنا و نحن على * رؤوسنا نعقد الأكاليلا « 3 »
فى جنّة ذلّلت لقاطفها * قطوفها الدّانيات تذليلا
كأنّ أترجّها تميل بها * أغصانها حاملا و محمولا
سلاسل من زبرجد حملت * من ذهب أصفر قناديلا
چه خوب است امروز ما ، ما بر سرهايمان تاجها مىنشانيم ؛ در باغى كه كاملا ميوههاى در دسترس و نزديك آن براى چيندهاش رام است .
شاخههاى ترنج با آن ترنج خم مىشود هم حامل و هم محمول [ يعنى هم شاخه و هم ميوه خم مىشود ] گويى آن شاخهها از زبرجد است و قنديلهايى از طلاى زرد حمل كرده است .
41 - كم والد يحرم أولاده * و خيره يحظى به الأبعد « 4 »
كالعين لا تنظر ما حولها * و لحظها يدرك ما يبعد
چهبسا پدرى كه فرزندان خويش را محروم مىسازد و آنكه دور تر است از خيرش بهره مىگيرد .
مانند چشم كه پيرامون خود را نمىنگرد و نگاهش درك مىكند آنچه را كه دور است .
هامش
( 1 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 2 ) - تشبيه مرسل است . و چون وصفى كه در شعر ذكر شده ويژهء گل است تشبيه مجمل نيز هست چون وجهشبه بايد مشترك باشد ولى « زكام » پديده گل است .
( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .
( 4 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است .