بين حالتين ما كان يخطر بالبال تشابهما و هما حالة النجوم فى رقعة « 1 » الليل به حال السّنن الدّينية الصحيحة ، متفرقة بين البدع الباطلة و لهذا التشبيه روعة اخرى جاءت من أنّ الشاعر تخيّل أنّ السّنن مضيئة لمّاعة « 2 » و أنّ البدع مظلمة قاتمة . « 3 »
به راستى زيبايى اين تشبيه پديد آمده از احساس تو به والايى شاعر و مهارت اوست در قرار دادن مشابهت ميان دو حالتى كه ميان آن دو حالت تشابهى به خاطر نمىرسد ؛ و آن دو حالت ، يكى حالت ستارگان در پهنهء شب است كه تشبيه شده به حال سنّتهاى صحيح دينى كه بين بدعتهاى باطل پراكنده شده باشد .
و اين تشبيه زيبندگى و دلپذيرى ديگرى نيز دارد و آن اين است كه شاعر تخيل كرده است :
سنّتها درخشان و فروزانند و بدعتها تاريك و سياهفام .
و من ابدع التشبيهات قول المتنبى :
و از شگفتىزاترين تشبيهها سخن متنبى است :
بليت بلى الأطلال إن لم أقف بها * وقوف شحيح ضاع فى التّرب خاتمه « 4 »
پوسيده گردم چونان پوسيدگى بازماندهء خانهها اگر بر آن بازماندهها نايستم ، بسان خسيسى كه انگشتريش را در خاك گم كرده است .
يدعو الشاعر على نفسه بالبلى و الفناء إذا هو لم يقف بالأطلال ليذكر عهد من كانوا بها ثمّ أراد أن يصورّ لك هيئة وقوفه فقال : كما يقف شحيح فقد خاتمه فى التراب من كان يوفّق الى تصوير حال الذّاهل المتحيّر المحزون ، المطرق برأسه ، المنتقل من مكان إلى مكان فى اضطراب و دهشة به حال شحيح فقد فى التراب خاتما ثمينا .
شاعر به خود نفرين مىكند به پوسيده شدن و نابود گشتن اگر بر ويرانهها نايستد ، تا به ياد آورد روزگار كسانى را كه در آنجاها زيست مىكردند . سپس مىخواهد هيئت ايستادنش را براى تو ترسيم كند ، گفته است : مثل ايستادن خسيسى كه انگشتريش را در خاك گم كرده است . چه كسى موفق مىشود حال فراموشى يافتهء سرگردان و غمگينى
هامش
( 1 ) - پهنه ، گسترده ، صفحه .
( 2 ) - فروزان .
( 3 ) - سياهفام ، تيره يا خاكسترى .
( 4 ) - ديوان متنبّى ، تأليف عبد الرّحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 234