هامش
- وابسته به آنهاست ، هم دليل شك و تيرگى جهل را مىزدايد و هم صبح تيرگى شب را ]
سپس وجهشبه گاه واحد است و گاه به منزلهء واحد ( چون مركّب از چند چيز است ) و گاهى وجهشبه متعدد است و هريك از آنها ممكن است حسى باشد و ممكن است عقلى باشد .
اما واحد حسى مانند سرخى در تشبيه گونه به گل سرخ و واحد عقلى مانند نفع در تشبيه علم به حيات . و مركّب حسى در جايى كه دو طرف تشبيه مفرد باشد مانند اين شعر [ گسناجم محمود بن الحسين ] :و قد لاح فى الصبح الثّريا كما ترى * كعنقود ملّاحيّة حين نورّادر بامداد ستارههاى پروين درخشيد بسان خوشهء انگور ملاحيّه هنگامى كه شكوفه آرد .
بىشك وجهشبه در اين شعر ، هيئتى است كه از به هم پيوستگى دانههاى سفيد ، ريز و گردى پديد آمده كه برخى از آنها بر برخى ديگر به شكل خاصى استوار شده است .
و مشبّه و مشبّهبه در آن مفرد است . مشبّه « ثرّيا » و مشبّهبه « عنقود » است .
و گاهى مشبّه و مشبّهبه مركّب است مانند اين شعر :و البدر فى كبد السّماء كدرهم * ملقى على ديباجة زرقاءماه تمام در ميان آسمان به درهمى مىماند كه بر پارچهء ابريشمين افتاده باشد .
وجهشبه در اين شعر ، هيئتى است كه از طلوع صورتى سپيد ، درخشان و گرد در صفحهاى كبود و گسترده پديد آمده است .
و دو طرف تشبيه مركب است . مشبّه مركّب از بدر و سماء و مشبّهبه مركّب از درهم و ديباجه است .
و گاه دو طرف تشبيه مختلف است مانند قول او :و حدائق لبس الشقيق نباتها * كالأرجوان منقطا بالعنبرو باغهايى كه لاله گياهانش را پوشانده است مانند ارغوان كه با عنبر نقطهگذارى شده است مىباشد .
وجهشبه هيئتى است پديد آمده از گستردهء صفحهء سرخى كه با چيز سياهى بهطور پراكنده نقطهگذارى شده است .
وجهشبه ، هيئتى است پديد آمده از گسترهء صفحهء سرخى كه با چيز سياهى بهطور پراكنده نقطهگذارى شده است .
« شقيق » مشبّه مفرد است ؛ و مشبّهبه ، مركّب از ارغوان و عنبر است .
و مانند اين شعر :لا تعجبوا من خاله فى خدّه * كلّ الشّقيق بنقطة سوداءاز خال بر گونهاش در شگفتى نمانيد ، همهء لالهها نقطهء سياه دارد .
وجهشبه در اين تشبيه هيئتى است كه از طلوع نقطهء سياه و گرد در وسط صفحهء سرخ و گسترده پديد آمده است . و مشبّه ، مركّب از خال و خدّ است . و مشبّهبه مفرد « شقيق » است .
و وجهشبه مركّب عقلى مانند :المستجير بعمر و عند كربته * كالمستجير من الرمضاء بالنّاركسى كه هنگام گرفتارى به عمرو پناه بياورد مانند كسى است كه از بيابان تفتيده به آتش پناه آورد .
وجهشبه در اين شعر هيئتى است پديد آمده از پناه آوردن كسى از ضرر به چيزى كه ضررش بيشتر است به طمع سود بردن . وجهشبه مركّب از همهء آن چيزهاست .
« رمضا » زمينى است كه حرارت شديد خورشيد آن را گرم كرده است . و مقصود از « عمرو » در اينجا « جساس » پسر مرّه بكرى است ؛ گفته مىشود هنگامى كه كليب پسر ربيعه تغلبى را افكند بر سرش ايستاد ، او به عمرو گفت : با يك جرعهء آب به فريادم برس ، ولى عمرو كار او را تمام كرد . -