شبيه شراب در شيشه يا روان كه در پيكرى معتدل المزاج راه يافته است .
الخدّ ورد و العذار رياض * و الطّرف ليل و البياض نهار « 1 »
آنگونه چون گل ، ريش بسان باغها ، آن چشم مانند شب ، و سفيدى مثل روز است .
العمر و الإنسان و الدّنيا هم * كالظّل فى الإقبال و الإدبار « 2 »
عمر ، انسان و دنيا مانند سايه است در روىكردن و روى گرداندن .
كأنّ مثار النقع فوق روؤسنا * و أسيافنا ليل تهاوى كواكبه « 3 »
غبار برانگيخته شده بالاى سر ما همراه شمشيرهايمان گويا شبى است كه ستارههايش فرو مىريزد . « 4 »
خود كانّ بنانها * فى خضرة النّقش المزرّد « 5 »
سمك من البلوّر فى * شبك تكوّن من زبرجد « 6 »
گويا انگشتان آن زن نازكاندام در ميان نقش سبز و حلقهحلقه ، يك ماهى بلورين است كه در وسط تورى ساخته شده از زبرجد باشد . « 7 »
كأنّ قلوب الطير رطبا و يابسا * لدى و كرها العنّاب و الحشف البالى « 8 »
هامش
( 1 ) - « خدّ » مشبّه مفرد . « ورد » مشبّهبه مفرد . « عذار » مشبّه مفرد . « رياض » مشبّهبه مفرد . « طرف » مشبّه مفرد .
« ليل » مشبّهبه مفرد . « بياض » مشبّه مفرد . « نهار » مشبّهبه مفرد .
اين شعر از قلمرو تشبيه مفروق است .
( 2 ) - « عمر » ، « انسان » و « دنيا » مشبّه است و « ظل » مشبّهبه و « فى الاقبال و الادبار » وجهشبه است . و اين تشبيه تسويه است . و همهء مشبّهها و مشبّهبه مفرد مطلق است .
( 3 ) - اين شعر از بشّار بن برد است . ( مترجم )
( 4 ) - هيئت پديد آمده از شمشيرهايى كه به سرعت در ميان غبار بالا و پايين مىرود به هيئت ستارههايى كه در شب تاريك فرو مىريزد تشبيه شده است . ( تشبيه مركّب به مركّب ) .
( 5 ) - اين شعر از ابو الغنائم حمصى است . ( مترجم )
( 6 ) - « خود » بالفتح ، زن نازك و جوان صاحب حسن ( منتخب اللغات ، ص 175 )
« بنان » بالفتح ، انگشتان يا سرهاى انگشتان . ( منتخب اللغات ، ص 88 )
« مزرّد » حلقهحلقه بافته شده .
« زبرجد » جوهرى است معروف سبزرنگ . ( منتخب اللغات ، ص 231 )
( 7 ) - يعنى انگشتان او كه از آنها به « بنان » تعبير شده است مانند تور زبرجدى خالكوبى شده است ، يعنى خالكوبىها بر سفيدى انگشتان او كه چونان بلور است احاطه كرده . مفردات هريك از آنها با حس درك مىشود ولى مركّب غيرموجود است . مشبه هيئت دست سفيدى است كه حلقهحلقه خالكوبى شده است و مشبّهبه هيئت ماهى بلورينى است كه در تور زبرجدى باشد .
( 8 ) - اين شعر از امرؤ القيس است . در اين شعر تشبيه ملفوف هست ؛ در مصراع اول دو مشبّه يكى دلهاى تازه و يكى دلهاى خشك گرد آمده است ، و در مصراع دوم دو مشبّهبه يكى عنّاب و يكى حشف بالى يعنى خرماى پوسيده گرد آمده است . شاعر مىخواسته عقاب را به زيادى صيدكردن پرندگان وصف كند پس دلهاى تازه را به -