طبع فريد در لطافت بسان نسيم است ، دست او در بخشش شبيه درياست ، سخن او در زيبايى چونان مرواريد است ، و واژههايش در شيرينى مثل عسل است . « 1 »
توضيح : در اين چند مثال « رقة » ، « جودا » ، « حسنا » وجهشبه است ؛ ليكن در مثال آخر « حلاوة » يعنى شيرينى ملزوم وجهشبه است نه خود وجهشبه . لازمهء شيرينى ميل طبع انسان است . و همان « لازم » يعنى ميل طبع وجهشبه است ، و هم در الفاظ زيبا وجود دارد و هم در عسل ، يعنى طبع انسان به هردو گرايش دارد .
و مانند سخن ابن رومى :
شبيه البدر حسنا و ضياء و منالا و شبيه الغصن لينا و قواما و اعتدالا .
در زيبايى ، تابش و موقعيت چون ماه است ؛ و در نرمى ، پايدارى و اعتدال شبيه شاخه .
[ در اين شعر حسنا ، ضياء ، منالا ، لينا ، قواما و اعتدالا همه وجهشبه است ] .
4 - و مجمل و هو ما لا يذكر فيه وجه الشبه و لا ما يستلزمه نحو : النحو فى الكلام كالملح فى الطعام فوجه الشبه هو الاصلاح فى كلّ .
4 - و تشبيه مجمل و آن تشبيهى است كه وجهشبه يا ملزومش در آن ذكر نمىشود ؛ مثل : نحو در سخن مانند نمك در غذاست .
در اين مثال وجهشبه « اصلاح » در هريك از نحو و نمك است . [ يعنى نحو سخن را و نمك غذا را اصلاح مىكند و اين « اصلاح » در كلام ذكر نشده است ] .
توضيح : « و لا ما يستلزمه » : و نه آنچه وجهشبه لازمهء آن است ، يعنى ملزوم وجهشبه .
خلاصه : تشبيه مجمل آن است كه نه وجهشبه در آن ذكر شود و نه ملزوم آن .
تشبيه مجمل در فارسى مانند اين شعر فانى زنورى :
دل من است به دست تو شوخ خونخوارى « 2 » چه صعوهاى كه گرفتار چنگ شاهين است
و مانند سخن او :
إنّما الدّنيا كبيت * نسجه من عنكبوت
همانا دنيا چونان خانهاى است كه بافتش از عنكبوت است .
در اين مثال وجهشبه سستى و بىبنيادى است كه در كلام ذكر نشده است .
و اعلم أنّ وجه الشبه المجمل إمّا أن يكون خفيّا و إمّا أن يكون ظاهرا و منه م
هامش
( 1 ) - و تشبيه مفصّل در فارسى مانند اين شعر حافظ :به جلوهء گل سورى نگاه مىكردم * كه بود در شب تيره به روشنى چو چراغ( 2 ) - پرندهاى است مثل گنجشك و سينهاى سرخفام دارد .