و تزداد براعة المطلع حسنا إذا دلّت على المقصود باشارة لطيفة و تسمّى براعة استهلال هى أن يأتى النّاظم أو الناثر فى ابتداء كلامه بما يدلّ على مقصود منه بالاشارة لا بالتصريح . « 1 »
و براعت مطلع زيبايى افزونترى مىيابد زمانى كه با اشارهء لطيفى بر مقصود دلالت كند .
و اين براعت استهلال ناميده مىشود و آن چنين است كه شاعر يا نويسنده در آغاز سخنش چيزى آورد كه با اشاره نه با تصريح بر مراد او دلالت كند .
كقول أبى محمّد الخازن مهّنا الصاحب بن عبّاد بمولود :
مانند سخن ابو محمّد الخازن كه ميلاد نوزادى را به صاحب بن عبّاد تبريك گفته است :
بشرى فقد أنجز الاقبال ما وعدا * و كوكب المجد فى أفق العلا صعدا
مژده ، دولت بخت آنچه وعده داده بود به جاى آورد ؛ و ستارهء بزرگوارى در افق سربلندى بالا رفت .
و مانند سخن ديگرى كه ساختن كاخى را تبريك گفته است :
قصر عليه تحيّة و سلام * خلعت عليه جمالها الأيّام
كاخى است كه بر آن درود و سلام باد ، روزگار زيبايىاش را به آن خلعت داد .
و مانند سخن شادروان احمد شوقى بك در سوگوارى :
أجل و ان طال الزمان موافى * أخلى يديك من الخليل الوافى
آرى اگرچه زمان مدّت درازى همراه و به كام بود ، دو دست تو را از دوست باوفا تهى ساخت .
و مانند سخن ديگرى كه در پوزشخواهى گفته است :
لنار الهمّ فى قلبى لهيب * فعفوا أيّها الملك المهيب
از آتش اندوه در دلم شعلهاى است ، پس اى پادشاه صاحب هيبت مرا ببخش .
و قد جاء فى الأخبار أنّ الشّعر قفل و أوّله مفتاحه .
و در خبرها آمده است كه شعر قفل ، و آغازش كليد آن است .
هامش
( 1 ) - و براعت طلب ، اين است كه خواهان چيزى به آنچه در درون دارد اشاره كند و به خواستهاش تصريح نكند . مانند :« وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي »( هود ، 45 ) و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت :
پروردگارا پسرم از كسان من است . ( اشاره به طلب نجات براى پسرش است . ) و مانند سخن او :و فى النّفس حاجات و فيك فطانة * سكوتى بيان عندها و خطابدر نفس من نيازهايى و در تو هوشمندى هست ، سكوت من پيش آن فطانت بيان و خطاب است .
و حافظ گفته است :چه حاجت است كه مطلوب در ميان آرم * ز روشنى چو ضمير تو غيبدان آمد