شنيدهام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت
چشمه چشم مرا اى گل خندان درياب * كه به اميد تو خوش آب روانى دارد
بهاى باده چون لعل چيست جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد
تا درخت دوستى بر كى دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم
و اللفظى نوعان :
الأوّل - أن ينظر الناظم أو الناثر إلى لفظة وقعت فى آخر المصراع الأوّل أو الجملة فيبد أبها المصراع الثانى أو الجملة التّالية .
و لفظى دو گونه است :
1 - اينكه سراينده يا نويسنده به واژهاى كه در آخر مصراع يا جملهء نخست قرار گرفته است بنگرد و مصراع دوم يا جملهء بعدى را با همان كلمه آغاز كند .
مانند سخن خداى متعال :
« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ »
« 1 »
مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى ، و آن چراغ در شيشهاى است ؛ آن شيشه گويى اخترى درخشان است .
در اين آيهء شريفه « مصباح » پايان يك جمله و آغاز جملهء ديگر ، و « زجاجة » نيز پايان يك جمله و آغاز جملهء ديگر قرار گرفته است .
و مانند سخن ابو تمام :
هوى كان حلسا إنّ من أبرد الهوى * هوى جلت فى أفيائه و هو خامل
عشقى كه فرسوده بود بىترديد از سردترين عشقها ، عشقى است كه در سايههايش گشتم در حالى كه سرد و بىسوز بود .
واژهء « هوى » در پايان مصرع اول و آغاز مصرع دوم آمده است .
الثانى - أن يعيد الناظم لفظة القافية من كلّ بيت فى اوّل البيت الّذى يليه .
هامش
( 1 ) - نور ، 35