يعلّ به برد أنيابها * إذا النجم وسط السّماء اعتدل » « 1 »
گويا شراب و باران ابر و بوى خوش « خزامى » و آميزهاى از عسل را تگرگ دندانهاى آن محبوبه چندباره مىنوشاند هنگامى كه ستاره در ميان آسمان اعتدال مىيابد .
در اين شعر تشبيه مقلوب وجود دارد ؛ و شاعر آب دهان محبوبهاش را به مزهء شراب ، باران آميخته با بوى « خزامى » ( گياه خوشبويى است ) و آميزهاى از عسل تشبيه كرده است .
خلاصه : مىگويد وقتى آب دهان او را مىنوشى گويا اينها را نوشيدهاى .
و در فارسى مانند :
گر لب چون شكرش گلگون بود شايد بدان كه * گل ندارد طعم شكر بل شكر گلگون بود
4 - أو فى صفة ملموسة كتشبيه الجسم بالحرير فى قول ذى الرّمة :
4 - يا آن دو طرف حسى در صفتى كه ملموس است اشتراك دارند . مانند تشبيه جسم به جامهء ابريشمين در اين سخن ذى الرّمة : « 2 »
لها بشر مثل الحرير و منطق * رخيم الحواشى لا هراء و لا نزر « 3 »
او پوستى چونان جامهء ابريشمين دارد و گفتارى كه حواشى آن نرم و سليس است ، نه زياد و بىاندازه و نه اندك .
و عينان قال اللّه كونا فكانتا * فعولان بالألباب ما تفعل الخمر
و دو چشمى كه خداوند گفته است : پديد آييد آنگاه پديد آمدهاند ؛ و با خردها كارى مىكنند كه شراب مىكند .
5 - أو فى صفة مشمومة كتشبيه الريحان بالمسك و النكهة بالعنبر .
يا آن دو طرف حسى در صفتى كه بوييدنى است اشتراك دارند . مانند تشبيه گل خوشبو به مسك و تشبيه بوى خوش به عنبر .
هامش
( 1 ) - « مدام » : شراب . « صوب » از صاب المطر يصوب - باران ريخت و مىريزد زمانى كه به فراوانى ببارد .
« خزامى » : گياه خوشبويى است . « علل » : آشاميدن دوباره است ، گفته مىشود : علل بعد نهل ، يعنى پس از سيراب شدن دوباره آشاميد .
( 2 ) - ديوان ذو الرّمة ، چاپ اروپا ، ص 202 ، ( مترجم ) و در فارسى مانند :بر چون پرند و ليك دلش گونهء پلاس * من بر پلاس صبر كنم از پرند او( 3 ) - « رخيم الحواشى » : اطرافش كوتاه است ؛ « هراء » به ضم « هاء » گفتار فراوان ، و گفته شده : گفتار فاسد و از همگسسته است .