أيضا نحو قوله تعالى :
26 - نفىكردن چيزى به سبب ايجاب آن :
نفى چيزى به سبب ايجاب آن ، چنين است كه متعلق چيزى از چيزى نفى شود پس اثبات آن امر براى آن چيز به وهم انسان بيايد با اينكه مراد ، نفى آن نيز هست .
توضيح : شما در معرفى كسى كه اصلا همسر و فرزند ندارد ، مىگوييد : « زن و فرزند ايشان آزار ندارند . » در اين مثال شما آزار را كه متعلق زن و فرزند است از او نفى كردهايد در حالى كه مراد شما اين است كه ايشان اصلا زن و فرزند هم ندارد . يعنى شما خواستهايد هم متعلق امر را و هم خود امر را نفى كنيد .
« فيوهم اثباته له » ضمير « اثباته » به « امر » اول باز مىگردد و ضمير « له » به امر دوم .
« و المراد نفيه عنه » ضمير « نفيه » به « امر » اول و ضمير « عنه » به امر دوم باز مىگردد .
مانند سخن خداى متعال :
« لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ »
« 1 »
مردانى كه نه تجارت و نه دادوستد آنان را از ياد خداوند و . . . به خود مشغول نمىدارد .
فانّ نفى إلهاء التجارة عنهم يوهم إثباتها لهم و المراد نفيها أيضا .
بىترديد نفى مشغولسازى تجارت از آنان اثبات تجارت را براى آنان ، به وهم مىاندازد با اينكه مراد ، نفى تجارت نيز هست .
ضمير « اثباتها » و « نفيها » به « تجارت » باز مىگردد .
27 - القول بالموجب :
القول بالموجب نوعان :
الأول - أن يقع فى كلام الغير إثبات صفة لشىء و ترتيب حكم عليها فينقل السّامع تلك الصّفة إلى غير ذلك الشىء من غير تعرّض لثبوت ذلك الحكم له أو انتفائه عنه .
27 - قول به موجب :
هامش
( 1 ) - قسمتى از آيهاى است كه در بحث ترك مسند گذشت آنجا كه مىگويد :« يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ »( نور ، 37 )
سخن خداوند كه مىفرمايد : « لا تلهيهم تجارة » تجارت ، آنان را به خود مشغول نمىسازد ، به وهم انسان مىاندازد كه آنان تجارت دارند و از ياد خدا به آن مشغول نمىشوند و تجارت ، آنان را از ياد خدا باز نمىدارد .
ليكن مراد اين است كه آنان اصلا تجارت ندارند كه به آن مشغول گردند ، زيرا مردان بهشتى دست به تجارت نمىزنند .