يار از لاغرى خويش خجل گشت و مرا * گفت مسكين تن من گوشت نگيرد هموار
گفتم اى يار مرا از تو نمىبايد خورد * خوردن من ز تو بوس است و كنار و ديدار
و مانند :
كند گر بر تو ظلم از كين بدانديش * تو هم آن ظلم كن بر وى مينديش
ظلم دوم به معنى جزا است .
و مانند اين بيت صائب :
لب سائل سزاوار بخيه بيشتر است * عبث به خرقه خود بخيه مىزند درويش
و مانند :
مرا گويى كز اسباب سفر نيز * مهيا كردهام از توشه هرچيز
اگر مرد رهى با عقل و هشيار * رفيقى را در اين ره توشه بردار
و مانند :
سخن در تندرستى تندرست است * كه در سستى همه تدبير سست است
14 - المزاوجة :
المزاوجة هى أن يزاوج المتكلّم بين معنيين فى الشّرط و الجزاء بأن يرتّب على كلّ منهما معنى رتّب على الآخر ، كقوله :
14 - مزاوجه : « 1 »
مزاوجه اين است كه گوينده دو معنايى را كه در شرط و جزاست همانند سازد . يعنى امرى را كه بر شرط مترتب كرده است بر جزا نيز مترتب كند . مانند سخن او :
إذا ما نهى النّاهى فلجّ بى الهوى * أصاخت الى الواشى فلجّ بها الهجر « 2 »
زمانى كه نهىكننده از عشق به آن محبوبه مرا نهى مىكند ، عشق در من لجاجت مىكند .
آن محبوبه به سخن سخنچين گوش فرا مىدهد ، پس دورى از من در او لجاجت مىكند .
زاوج بين النّهى و الإصاخة فى الشّرط و الجزاء به ترتيب اللّجاج عليهما .
هامش
( 1 ) - مزاوجت : مشابهت . « زاوج » گفته مىشود يعنى به هم آميخت و بعضى را به بعض ديگر در سجع يا وزن همانند ساخت .
( 2 ) - اين شعر از ابى عباده بحترى است .