« وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ »
« 1 »
و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند پس با پيشوايان كفر بجنگيد .
در اين آيهء شريفه از سوگندشكنان و طعنزنندگان « ائمة الكفر » برداشت و انتزاع شده است و هيچ حرفى براى تجريد به كار نرفته است .
و مانند :
فلئن بقيت لأرحلنّ بغزوة * تحوى الغنائم أو يموت كريم « 2 »
اگر زنده بمانم به سوى جنگى كوچ مىكنم كه غنيمتها در بر دارد مگر اينكه شخص بزرگوار و ارجمند بميرد .
در اين شعر بدون استعمال حروفى كه براى تجريد به كار مىرود « كريم » از فاعل « بقيت » برداشت و انتزاع شده است .
د - و منها ما يكون بطريق الكناية كقول الأعشى :
د - و برخى از اقسام تجريد به شيوهء كنايه است ؛ مانند سخن أعشى :
يا خير من ركب المطىّ و لا * يشرب كأسا بكفّ من بخلا « 3 »
اى بهترين كسى كه سوار اسب شده است و از جامى كه به دست خسيس است نمىآشامد .
مصراع دوم اين شعر كنايه از كريم بودن شاعر است ؛ او به وسيلهء اين كنايه ، يك شخص كريم از خود انتزاع كرده است .
تجريد در ادبيات فارسى مانند اين شعر نظيرى :
هامش
( 1 ) - توبه ، 12
( 2 ) - اين شعر از عبادة بن مسلمه است .
( 3 ) - يعنى از جام در دست بخشنده مىآشامد . از آن بخشندهاى را كه از دستش مىآشامد به شيوهء كنايه انتزاع كرده است . زيرا آشاميدن از دست غير بخيل مستلزم آشاميدن از دست كريم است . و او نمىآشامد مگر با دست خويش ، پس او همان كريم است و يك قسم از تجريد اين است كه شخص به خود خطاب كند ؛ مانند سخن متنبى :لا خيل عندك تهديها و لا مال * فليسعد النطق ان لم تسعد الحالتو سپاه و دارايى ندارى كه به آن محبوبه هديه كنى پس بايد سخن گفتن ، تو را يارى دهد ، اگر موقعيت ياورى نمىكند . ( يعنى ثروت )
پس از خود شخصى را انتزاع كرده است و مورد خطاب قرار داده . و اين در سخن شاعران بسيار است . فايدهء اين نوع علاوه بر توسع اين است كه انسان براى خويش چيزى را اثبات مىكند كه تصريح به ثبوت آن سزاوار نيست . خطاب به خويش در ادبيات فارسى فراوان است :سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند