ضمير « مثله » به « امر » برمىگردد ، و ضمير « كمالها » به « صفت » .
« منتزع منه » : چيزى است كه يك موصوف ديگر از آن برداشت و انتزاع شده است .
ضمير « منها » و « بها » به « صفت » رجوع مىكند .
و أقسام التجريد كثيرة :
الف - منها ما يكون بواسطة من التّجريدية كقولك : لى من فلان صديق حميم . أى بلغ فلان من الصداقة حدّا صحّ معه أن يستخلص منه آخر مثله فيها .
تجريد اقسام فراوانى دارد :
الف - برخى از آن اقسام به واسطهء « من » تجريديه است ؛ مانند سخن تو : « لى من فلان صديق حميم » : براى من از فلانى دوست صميمى هست . يعنى فلانى در دوستى به مرزى رسيده است كه صحيح است از او شخص ديگرى مثل او در دوستى برداشت كرد .
« مثله فيها » ضمير « فيها » به « الصداقة » باز مىگردد .
مانند :
ترى منهم الأسد الغضاب اذا سطوا * و تنظر منهم فى اللقاء بدورا
هنگامى كه حمله كنند از آنان شيران خشمناك مىنگرى ؛ و از آنان در ملاقات ، ماههاى تمام را تماشا مىكنى .
ب - و منها ما يكون بواسطة الباء التجريديّة الداخلة على المنتزع منه نحو قولهم : لئن سألت فلانا لتسألنّ به البحر ، بالغ فى اتّصافه بالسّماحة حتّى انتزع منه بحرا فيها .
و برخى از آن اقسام به واسطهء باء تجريديّه است كه بر منتزع منه داخل مىشود ؛ مانند سخن آنان : « لئن سألت فلانا لتسألنّ به البحر » اگر از او چيزى بخواهى قطعا به وسيلهء او از دريا خواستهاى .
در وصف او به گشادهدستى مبالغه كرده است تا جايى كه در گشادهدستى دريايى از او برداشت و انتزاع كرده است .
« سماحت » : بخشش ، گشادهدستى .
ضمير « منه » به « فلان » و ضمير « فيها » به « سماحت » باز مىگردد .
ج - و منها ما لا يكون بواسطة :
ج - و برخى از اقسام تجريد بدون واسطهء حرف است ؛
مانند سخن خداى متعال :