نيكو شمردن بدگويى سخنچين ممكن است ؛ ليكن چون شاعر در اين سخن با باور مردم مخالفت كرده است به دنبال نيكو دانستن بدگويى سخنچين ، علت آن را ذكر كرده است و علّت عبارت از اين است كه : ترسيدن شاعر از سخنچين او را از گريستن بازداشته است ، پس مردمك چشمش در اشكها غرق نشده .
« واشى » : سخنچين . « حذار » : ترسيدن . « انسان » : مردمك ديده .
« عقّبه » : شاعر به دنبال آن استحسان آورد .
ضمير « سببه » به « استحسان » برمىگردد . مقصود از ضمير « حذاره » شاعر است .
بنايى هروى گفته است :
كنم غوغا به هربيگانه كاندر كوى او بينم * كه تا آيد برون بهر تماشا روى آن بينم
2 - و إمّا غير ممكن كقول الخطيب القزوينى :
2 - يا آن صفت غيرثابت ، غيرممكن است . مانند سخن خطيب قزوينى :
لو لم تكن نيّة الجوزا خدمته * لما رأيت عليها عقد منتطق
اگر ستارهء جوزا آهنگ خدمت به او را نداشت ، تو بر او بستن كمربند را نمىديدى .
گر نبودى عزم جوزا خدمتش * كس نديدى بر ميان او كمر
و حافظ سروده است :
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم
توضيح : « جوزا » : نام برجى از بروج دوازدهگانه آسمان است . كه نماد و تصوير آن چونان مردى ايستاده و كمربند بسته است ؛ از اينرو در ادبيات « جوزا » نماد خادمى كمربند خدمت بسته است « 1 » .
« عقد » : به فتح اول و سكون دوم به معنى بستن است . « منتطق » : كمربند .
فقد ادّعى الشاعر أنّ الجوزاء تريد خدمة الممدوح و هذه صفة غير ممكنة و لكنّه علّلها بعلّة طريفة إدّعاها أيضا إدّعاء أدبيا مقبولا اذ تصوّر انّ النّجوم الّتى تحيط بالجوزاء إنّما هى نطاق شدّته حولها على نحو ما يفعل الخدم ليقوموا بخدمة
هامش
( 1 ) - شاه جهانى در منتخب اللغات ص 127 آورده است : « جوزا نام زنى است و گوسپند سياه و سپيد ميان و برجى است از بروج آسمان و صورتى است از صور جنوبى به صورت مردى قائم منطقه بسته و شمشيرى پيش انداخته و بدين معنى گويد حافظ شيرازى « مصرع » : جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ، و حمايل عبارت از آن شمشير است و جوزا مشهور حمايل ندارد بلكه به صورت دو مردى است عريان پى همديگر درآمده از اين جهت او را توأمان گويند . »