تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
هرامّتى را زمانى [ محدود ] است ؛ آنگاه كه زمانشان به سر رسد ، پس نه ساعتى [ از آن ] تأخير كنند و نه پيشى گيرند . در اين آيهء شريفه با توجه به « يستأخرون » فهميده مىشود كه پايان « يستقدمون » است . اكنون به نمونه‌هايى از ارصاد در ادب فارسى توجه كنيد : كمال اسماعيل سروده است :
چون آستان مقيم شود بخت بر درش * هر كو چو بخت روى برين آستان نهاد
لفظ آستان در مصرع اول به شيوهء ارصاد واقع شده است . « 1 » و مولوى گفته است :
آن يكى شير است كآدم مىخورد * وان دگر شير است كآدم مىدرد
9 - الادماج : ألإدماج هو أن يضمّن كلام قد سيق لمعنى معنى آخر لم يصرّح به .

9 - ادماج :

ادماج اين است كه در درون سخنى كه براى معنايى روانه شده است معناى ديگرى كه به آن تصريح نشده قرار داده شود . « 2 » مانند سخن متنبى :
أقلّب فيه أجفانى كأنّى * أعدّبها على الدّهر الذّنوبا « 3 »
در شب پلك‌هايم را مىگردانم گويا با آنها گناهان روزگار را مىشمارم .
هامش
- و مانند اين اشعار حافظ :صلاح كار كجا و من خراب كجا * ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقهء سالوس * كجاست دير مغان و شراب ناب كجا چه نسبت به رندى صلاح و تقوى را * سماع وعظ كجا نغمهء رباب كجاو ميرزا حسين واعظ كاشفى سبزوارى در بيان تسهيم آورده است : يكى آن از نظم مصراعى ذهن به نظم مصراعى ديگر منتقل شود ؛ مثال :من مهربتى در دل پژمان دارم * وز شوق رخش ديدهء گريان دارم گر دل دارم براى دلبر دارمكسى را كه اندك مايه لطف طبعى باشد گمان برد كه مصراع چهارم اين خواهد بود :گر جان دارم براى جانان دارم( بدايع الافكار فى صنايع الاشعار ، ص 137 ) ( 1 ) - حدائق البلاغه ، ص 53 ( 2 ) - ادماج در لغت به معنى پيچاندن چيزى در چيزى و نهادن چيزى در درون چيز ديگر است . ( 3 ) - ديوان متنبى ، تأليف عبد الرحمن برقوتى ، ج 1 ، ص 100 .