« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
« 1 »
خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بل خود بر خود ستم مىكردند .
شخصى كه بداند روىّ آيات گذشته نون است مىداند كه بعد از « ليظلمهم » بايد « يظلمون » باشد .
و مانند سخن شاعر « 2 » :
أحلّت دمى من غير جرم و حرّمت * بلا سبب يوم اللّقاء سلامى
فليس الّذى حلّلته بمحلّل * و ليس الّذى حرّمته به حرام « 3 »
بدون جرم خونم را حلال دانست و بىدليل در روز ديدار بدرود گفتن به مرا حرام كرد .
پس آنچه را حلال دانست حلال نيست و آنچه را حرام كرده است حرام نيست . « 4 »
خون عاشق مباح داشت بتم * يا ز وصلش حرام داشت مدام
نه مباح است آنچه داشت مباح * نه حرام است آنچه كرد حرام
و مانند :
إذا لم تستطع شيئا فدعه * و جاوزه الى ما تستطيع « 5 »
هنگامى كه توان كارى را ندارى آن را رها كن و به سوى كارى برو كه بر آن توانايى دارى .
هركه « روىّ » اين بيت را بداند به محض آنكه و « جاوزه » خوانده شد مىداند كه آخر آن « تستطيع » است .
و قد يستغنى عن معرفة الروىّ .
و گاهى نيازى به شناخت روى نيست .
مانند سخن خداى برين :
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
« 6 »
هامش
( 1 ) - عنكبوت ، 40
( 2 ) - اين دو بيت از بحترى است . نگاه كنيد به ديوان بحترى ، ج 1 ، ص 15 ؛ و انوار الربيع ، ج 4 ، ص 337
( 3 ) - گفتنى است : در برخى از نسخهها « حلّلته » و « حرّمته » به كسر تاء ضبط شده است . بنابراين معناى آن اين گونه مىشود : آنچه را حلال دانستهاى و آنچه را حرام كردهاى .
( 4 ) - پس شنونده زمانى كه بر « قبل طلوع الشمس » آگاهى يابد بعد از احاطه پيداكردن به آنچه گذشت مىداند كه پايان آن « قبل الغروب » است . همينگونه كسى كه به معانى و تاليف شعر بيناست ، هنگامى كه مصراع نخست ( احلّت دمى تا آخر را ) مىشنود مىداند كه پايان بيت چيزى نيست مگر آنچه شاعر گفته است .
( 5 ) - اين بيت از قصيده عينيه عمرو معديكرب است . نگاه كنيد به حدائق البلاغه ، ص 53
( 6 ) - يونس ، 49 . گفتنى است : حدائق البلاغه براى ارصاد ده نمونه در قرآن كريم پيدا كرده است . به صفحهء 51 آن كتاب نگاه كنيد . -