و اصطلاحا هو أن يطلق الكلام و يشار به إلى معنى آخر يفهم من السّياق نحو قولك للمؤذى :
1 - تعريض در لغت خلاف تصريح است . و در اصطلاح اين است كه سخن به كار برده شود و با آن به معنى ديگرى كه از ساختار كلام فهميده مىشود اشاره گردد ؛ مانند اينكه به آزاردهنده مىگويى :
« المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » « 1 »
مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش گزند نبينند . سالم باشند .
تعريضا بنفى صفة الإسلام عن الموذى .
مىخواهيد گوشه بزنيد كه آزاردهنده مسلمان نيست .
و مانند سخن شاعر :
إذا الجود لم يرزق خلاصا من الأذى * فلا الحمد مكسوبا و لا المال باقيا « 2 »
زمانى كه بخشش ، پيراستگى از آزار را نصيب نشده باشد ، پس نه ستايش به دست آمده است و نه دارايى باقى مانده .
اين شعر از متنبى است و آن را در تعريض به سيف الدّوله سروده است .
گويا در اين شعر توجه دارد به آيهء كريمه
« لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »
« 3 »
2 - و التّلويح لغة أن تشير إلى غيرك من بعد و اصطلاحا هو الّذى كثرت و سائطه بلا تعريض .
2 - تلويح در لغت اين است كه از دور به غيرت اشاره كنى . و در اصطلاح آن است كه واسطههاى آن فراوان باشد بدون تعريض ، چون در تعريض معناى موضوعله اصلا اراده نمىشود ؛ مانند :
و ما يك فىّ من عيب فإنّى * جبان الكلب مهزول الفصيل
و در من هيچ عيبى نيست ، بىشك من سگم ترسو و بچهشترم لاغر است .
كنى عن كرم الممدوح بكونه جبان الكلب مهزول الفصيل فانّ الفكر ينتقل الى جملة وسائط .
هامش
( 1 ) - من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 362
( 2 ) - ديوان متنبى ، ج 2 ، ص 511
( 3 ) - بقره ، 264