معناست ، مانند : « موطن الأسرار » كه كنايه از قلب است .
« موطن الأسرار » : جاى رازها .
و در فارسى مانند « طلاى سياه » كه كنايه از نفت ، و « طلاى سفيد » كه كنايه از پنبه است .
و همانگونه كه در شعر شاعر آمده است :
فلمّا شربناها و دبّ دبيبها * إلى موطن الأسرار قلت لها قفى
پس آنگاه كه شراب را آشاميديم و جريان آن به سوى جاى رازها پيش رفت به او گفتم : بايست ، بس است .
توضيح : ضمير « شربناها » و « دبيها » به « خمر » باز مىگردد كه مؤنث مجازى است .
« دب » راه افتاد ، نفوذ كرد . « دبيب » : جريان ، رفتن . « موطن الأسرار » كنايه از قلب است .
و إمّا مجموع معان كقولك : جاءنى حىّ مستوى القامة عريض الأظفار كناية عن الانسان لإختصاص مجموع هذه الأوصاف الثلاثة به .
و يا كنايه مجموعهء چند معناست . مثل اينكه كنايه از انسان مىگويى : « زندهء راستقامت پهنناخن پيش من آمد . »
چون مجموع اين صفتهاى سهگانه ويژهء انسان است .
و مانند :
الضّاربين بكلّ أبيض مخذم * و الطّاعنين مجامع الأضغان « 1 »
مىستايم آنان را كه با شمشيرهاى سپيد و تيز بر پيكر دشمنان مىزنند و آنان كه بر كانونهاى كينهها نيزه فرو مىكنند .
« الضاربين » و « الطاعنين » منصوب به « امدح » است . « طاعن » كسى است كه با نيزه مىزند . « مجامع » جمع « مجمع » يعنى كانون و جاى جمع شدن است . « أضغان » جمع « ضغن » به معنى كينه است . « مجامع الأضغان » كانون كينهها ، كنايه از قلب است .
و يشترط فى هذه الكناية أن تكون الصّفة أو الصّفات مختصّة بالموصوف و لا تتعدّاه ليحصل الانتقال منها اليه .
هامش
( 1 ) - « مخذم » به كسر ميم و سكون خاء و فتح ذال به معنى برنده است . شاعر « مجامع الأضغان » را كنايه از قلب آورده است ؛ و آن نه كنايه از صفت و نه كنايه از نسبت بل كنايه از موصوف است .